{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

---

---

**پارت هفت – بازگشت به قوت قلب**

روزهای سختی برای نیلا سپری شده بود. هر بار که صفحه‌ای از شبکه‌های اجتماعی را باز می‌کرد، با موجی از نظرات منفی روبه‌رو می‌شد. اما او همچنان در دلش شعله‌ای کوچک از امید را نگه داشته بود، همان شعله‌ای که با حمایت اعضای گروه روشن مانده بود.

یک شب، وقتی همه در استودیو جمع شده بودند و مشغول بحث درباره‌ی پروژه جدید بودند، نیلا ناگهان ایستاد و گفت: «می‌خوام چیزی بگم.»

همه سکوت کردند و به او نگاه کردند. نیلا که دیگر نمی‌خواست خودش را پشت ترس‌ها و تردیدهایش پنهان کند، ادامه داد: «می‌دونم که خیلی‌ها از من متنفرن، ولی شما باعث شدید یاد بگیرم که خودم رو همون‌طوری که هستم بپذیرم. می‌خوام ازتون تشکر کنم.»

یونگی با چهره‌ای جدی اما مهربان گفت: «نیلا، ما کنار تو ایستادیم چون می‌دونیم که چقدر قوی هستی. این نفرت‌ها نمی‌تونن تو رو شکست بدن.»

نامجون سری تکان داد و گفت: «ما خانواده‌ایم. و خانواده یعنی پشت همدیگه باشیم، چه در روزهای خوب و چه در روزهای سخت.»

کوکی با لبخند گفت: «یادت باشه، کسایی که تو رو قضاوت می‌کنن، هیچ‌وقت نمی‌تونن مثل تو درخشندگی داشته باشن.»

نیلا لبخندی زد، برای اولین بار حس می‌کرد که واقعاً قدرت تغییر شرایط را دارد. او تصمیم گرفت که از این به بعد با اعتمادبه‌نفس بیشتری روبه‌روی دنیا بایستد. با کمک اعضای گروه، او شروع به کار روی آهنگی کرد که داستان زندگی‌اش را بیان می‌کرد؛ آهنگی پر از درد، امید و قدرت.

زمانی که آن آهنگ منتشر شد، هزاران نفر پیام‌هایی فرستادند و از او بابت شجاعت و صداقتش تشکر کردند. نیلا، که حالا به عنوان یک الگو شناخته می‌شد، متوجه شد که حتی تاریک‌ترین روزها هم می‌توانند به روشن‌ترین لحظات تبدیل شوند.

---
دیدگاه ها (۰)

RESPECT OR DIE : پارت هجدهمصدای مرد در راهرو پیچید...جونگ‌کو...

...پنج پارتی از جیمین....

تولدت مبارک فرشته نجاتم

«آخرین ایستگاه»نیلا اولین بار جیهوپ رو توی ایستگاه قطار دید....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط