سناریو جونگکوک
وقتی آیدل بودی....(درخواستی)
------------------------------------------
سالن مراسم جهانی موسیقی پر از نور و دوربین بود. تمام آیدلهای معروف دنیا اونجا حضور داشتن. تو و اعضای گروهت، یعنی Blue Girl هم حضور داشتین..
گروهی که فقط دو سال از دبیوش میگذشت، اما حالا به یکی از معروفترین گروههای دخترانه جهان تبدیل شده بود.
تو وکالیست اصلی گروه بودی؛ هیکلی داشتی که باعث میشد همیشه یکی از سوژههای داغ رسانهها باشی.
حتی فنها بهت لقب «پرنسس نسل جدید کیپاپ» داده بودن.
جونگکوک، عضو BTS، یکی از مشهورترین خوانندههای جهان بود. کسی که تقریباً تمام دنیا میشناختنش.
مجری با هیجان اعلام کرد:
«و برنده امسال... BLUE GIRL!»
یکی از اعضای گروه دستت رو گرفت و جیغ زد. همهتون بلند شدین و همدیگه رو بغل کردین.
وقتی روی صحنه رفتید تو میکروفون رو گرفتی و با لبخند گفتی:
+واقعاً نمیدونم چی بگم... ممنون از تمام کسایی که بهمون ایمان داشتن. این جایزه برای ما فقط یه جایزه نیست، بلکه نتیجه تمام شببیداریها و تلاشهامونه.
جونگکوک داشت دست میزد.
اما نه مثل بقیه.
تهیونگ آروم به گوشش گفت:
«هی، چرا اینقدر داری نگاهش میکنی؟»
-هیچی.
جیمین خندید.
«هیچی؟ پس چرا از وقتی اومده روی صحنه، حتی پلک هم نمیزنی؟»
جونگکوک بالاخره نگاهش رو برگردوند و زیر لب گفت:
-خفه شو.
اما لبخندش هنوز روی لبش بود.
بعد از مراسم، تو همراه اعضای گروه وارد سالن مخصوص مهمونها شدی.
یکی از اعضا گفت:
«دختررر! دیدی جونگکوک چطوری نگات میکرد؟»
خندیدی.
+چی میگی؟ همه داشتن نگاهمون میکردن.
«نه عزیزم، همه داشتن گروه رو نگاه میکردن، ولی اون فقط تو رو!»
خواستی جواب بدی که صدایی از پشت سرت شنیدی:
-تبریک میگم.
برگشتی.
جونگکوک بود.
-اجرای فوقالعادهای بود. صدات واقعاً خاصه!
+ممنونم. اجرای شما هم عالی بود.
جونگکوک کمی بهت نزدیکتر شد و گفت:
-راستش... بیشتر از اجرای شما، منتظر بودم برنده شدنتون رو ببینم.
ابروهات رو بالا انداختی.
+واقعاً؟
لبخند زد.
-آره. مخصوصاً وقتی تو روی صحنه بودی.
جیمین از پشت سرش صدا زد:
«جونگکووک! بیا دیگه!»
جونگکوک با بیمیلی برگشت.
-باید برم. امیدوارم دوباره ببینمت.
و رفت.
تو هنوز داشتی به حرف آخرش فکر میکردی که یکی از اعضای گروه با آرنج بهت زد.
«اوه اوه! فکر کنم یکی طرفدار ویژه پیدا کرده!»
و فردا صبح،فاجعه ای نباید اتفاق می افتاد....
.
.
------------------------------------------
سالن مراسم جهانی موسیقی پر از نور و دوربین بود. تمام آیدلهای معروف دنیا اونجا حضور داشتن. تو و اعضای گروهت، یعنی Blue Girl هم حضور داشتین..
گروهی که فقط دو سال از دبیوش میگذشت، اما حالا به یکی از معروفترین گروههای دخترانه جهان تبدیل شده بود.
تو وکالیست اصلی گروه بودی؛ هیکلی داشتی که باعث میشد همیشه یکی از سوژههای داغ رسانهها باشی.
حتی فنها بهت لقب «پرنسس نسل جدید کیپاپ» داده بودن.
جونگکوک، عضو BTS، یکی از مشهورترین خوانندههای جهان بود. کسی که تقریباً تمام دنیا میشناختنش.
مجری با هیجان اعلام کرد:
«و برنده امسال... BLUE GIRL!»
یکی از اعضای گروه دستت رو گرفت و جیغ زد. همهتون بلند شدین و همدیگه رو بغل کردین.
وقتی روی صحنه رفتید تو میکروفون رو گرفتی و با لبخند گفتی:
+واقعاً نمیدونم چی بگم... ممنون از تمام کسایی که بهمون ایمان داشتن. این جایزه برای ما فقط یه جایزه نیست، بلکه نتیجه تمام شببیداریها و تلاشهامونه.
جونگکوک داشت دست میزد.
اما نه مثل بقیه.
تهیونگ آروم به گوشش گفت:
«هی، چرا اینقدر داری نگاهش میکنی؟»
-هیچی.
جیمین خندید.
«هیچی؟ پس چرا از وقتی اومده روی صحنه، حتی پلک هم نمیزنی؟»
جونگکوک بالاخره نگاهش رو برگردوند و زیر لب گفت:
-خفه شو.
اما لبخندش هنوز روی لبش بود.
بعد از مراسم، تو همراه اعضای گروه وارد سالن مخصوص مهمونها شدی.
یکی از اعضا گفت:
«دختررر! دیدی جونگکوک چطوری نگات میکرد؟»
خندیدی.
+چی میگی؟ همه داشتن نگاهمون میکردن.
«نه عزیزم، همه داشتن گروه رو نگاه میکردن، ولی اون فقط تو رو!»
خواستی جواب بدی که صدایی از پشت سرت شنیدی:
-تبریک میگم.
برگشتی.
جونگکوک بود.
-اجرای فوقالعادهای بود. صدات واقعاً خاصه!
+ممنونم. اجرای شما هم عالی بود.
جونگکوک کمی بهت نزدیکتر شد و گفت:
-راستش... بیشتر از اجرای شما، منتظر بودم برنده شدنتون رو ببینم.
ابروهات رو بالا انداختی.
+واقعاً؟
لبخند زد.
-آره. مخصوصاً وقتی تو روی صحنه بودی.
جیمین از پشت سرش صدا زد:
«جونگکووک! بیا دیگه!»
جونگکوک با بیمیلی برگشت.
-باید برم. امیدوارم دوباره ببینمت.
و رفت.
تو هنوز داشتی به حرف آخرش فکر میکردی که یکی از اعضای گروه با آرنج بهت زد.
«اوه اوه! فکر کنم یکی طرفدار ویژه پیدا کرده!»
و فردا صبح،فاجعه ای نباید اتفاق می افتاد....
.
.
- ۶۹۱
- ۱۳ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط