فیک عشق یا نفرت

پارت ۲۱


که یهو از.ت با استرس از دستشویی اومد بیرون و تا میخواست حرف بزنه کارن سریع روش رو برگردوند و روبه بادیگارد ها گفت

کارن : برای اینکه ا.ت بیاد باید لباسش رو عوض کنه

بادیگارد : خب عوض کنه

کارن : مرتیکه ها برید بیرون دیگه تا لباسش رو در بیار ( عصبی )

بادیگارد ها هول شدن و از خجالت سریع رفتم بیرون

که ا.ت دوباره با همون حال رفت سمت کارن و گفت

ا.ت : کارن این تهیونگ کیه؟ ( استرس )

کارن : ا.ت این یکی از عضو های باند جونگ کوکه ، امروز هم از شانس بد ما اومدن برای مأموریت چرا یادم رفت بگم بهت

ا.ت : خب الان من چی کار .....

صدای در مانع حرفشون شد و همین باعث شد کارن دوباره تبدیل به کدو بشه ( یه اصطلاح هست یعنی عصبی بشه ، مثلا دیدین میگن ساعت دوازده داره رد میشه طرف تبدیل به کدو میشه الان یا زامبی میشه از این جورد حرف ها )

کارن : بله ( عصبی )

بادیگارد : چیزه .... اهم تموم شد

کارن دور برش رو نگاه کرد یه چوب بیس بال اون گوشه اتاق بود برداشتش و رفت سمت در تا درو باز کرد خواست بهشون حمله کنه که دید نیستن بیرون در رو نگاه کرد که دید یکیشون رفت پشت گلدون قایم شده با اون قامت بزرگ یکی دیگه هم چسبیده به بالای ستون

تا اون موقع ا.ت لباساش رو پوشید و رفت سمت در و دید کارن داره می‌خنده رفت در زاویه دید کارن وایساد و اونو با همون صحنه ها رو به رو شد و حالا هردوی آنها در حال خندیدن بودن

ا.ت : من موندم چطوری قراره اینا از این ارباب مراقبت کنن وقتی از تو میترسن ( خنده )

کارن : واقعا ( خنده )
هردو خندیدن که چند ثانیه طول نکشید که صدای عربده جونگ کوک از بالا اومد و انگار ا.ت زیاد منتظرش گذاشته بود

هردو جا خوردن و از هول هولی رفت بالا و در رو زد اجازه از طرف جونگ کوک صادر شد و وارد اتاق شد و دید جونگ کوک روی صندلی نشسته

ا.ت : ارباب .. با من کار داشتین

کوک : یک چرا آنقدر دیر کردی .....

ا.ت : آخه ....
کوک : وسط حرف من نپر هر.زه( داد )
ادامه داد
کوک : نباید به هیچ عنوان وقت گران بهای من رو هدر بدی فهمیدی ؟

ا.ت : بله . .. بله یعنی ... چشم

کوک : آفرین

کوک داشت همین جوری صحبت میکرد و قانون هارو برای ا.ت کامل میخوند و ا.ت با حالت تعجب داشت نگاه میکرد که یهو .....

اخجون داره میاد خوبهههههه براتون تا میتونم میزارم تا نرفته
دیدگاه ها (۱۰)

جونگ‌کوک دوباره سوت زد.جونگ‌کوک: همه سر جای خودشون. از اول.ا...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

تکپارتی جونگ کوک

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏صبح زود خونه از همیشه شلو...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

پارت ۲۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط