my teacher:
my teacher:
ویو جنا :
دامنم کوتاه بود و شومیز سفیدم چسبیده بود به تنم
که استاد متوجه شد و کتشو داد بهم .
نیم ساعت بعد :
jna: بالاخره رسیدیم شهر من خونه نداشتم یعنی پدرم منو از خونه بیرون کرد ومن تو خوابگاه زندگی میکنم.
-استاد
-بله
-منو همینجا پیاده کنید ممنون میشم
Vویو :
دخترکم نمیدونی که من چند ساله زیر نظر دارمت و از زندگی سختی داری خبر دارم
اما با وجود من کسی نمیتونه ناراحتت کنه و چشمای قشنگت و خیس کنه.
-امشب خونه من میمونی فردا خودم برات وسیله میگیرم
-اما من کار دارم باید برم خونه فردا دانشگاه
-دستموگذاشنتم رو پاهای لختش و آروم میبردم بالا .
شش فردا تعطیله پس امشب پیش من میمونی.
ویو جنا :
دامنم کوتاه بود و شومیز سفیدم چسبیده بود به تنم
که استاد متوجه شد و کتشو داد بهم .
نیم ساعت بعد :
jna: بالاخره رسیدیم شهر من خونه نداشتم یعنی پدرم منو از خونه بیرون کرد ومن تو خوابگاه زندگی میکنم.
-استاد
-بله
-منو همینجا پیاده کنید ممنون میشم
Vویو :
دخترکم نمیدونی که من چند ساله زیر نظر دارمت و از زندگی سختی داری خبر دارم
اما با وجود من کسی نمیتونه ناراحتت کنه و چشمای قشنگت و خیس کنه.
-امشب خونه من میمونی فردا خودم برات وسیله میگیرم
-اما من کار دارم باید برم خونه فردا دانشگاه
-دستموگذاشنتم رو پاهای لختش و آروم میبردم بالا .
شش فردا تعطیله پس امشب پیش من میمونی.
- ۲۶۵
- ۲۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط