«عشق حقیقی»part16

از دید کوک
اون نامجون بود دوست قبلیم ولی الان دشمن هم بودیم
اون خیلی قوی بود چون وقتی دوست بودیم من بهش یاد دادم چه شکلی یک مافیای قوی بشه
تو فکر غرق شدم بودم که با صدای ا/ت به خودم اومدم
ا/ت:کوک خوبی؟
تا خواستم چیزی بگم نامجون پرید وسط حرفم
نامجون:کوک؟کک کوک هههههه(مثلا زده زیر خنده)
ا/ت:هان چیه مگه مسخره الاغ
نامجون:عه پرنسس کوچولو خوشگله عصبی شد فک کنم..
ا/ت:جرعت داری یبار دیگه بهم بگو پرنسس…..
نامجون:نبابا چی کار میخوای بکنی کوچولو
ا/ت:میخوای امتحان کنی؟
کوک:ا/ت بسه ول کن
نامجون:نه بزار ببینم می‌خواد چی کار کنه هان پرنسس کوچول….
تا خواستم چیزی بگم ا/ت محکم زد لای پاش
نامجون:اصلا تو پرنسس نیستی بابا تو وحشیی
ا/ت:خب کوک من رفتم تو هم زیاد وقتت رو به این الاغ هدر نده
ا/ت داشت از در میرفت که نامجون مچش رو گرفت
ا/ت:هی دیونه ولم کن
اونجا بود که عصبی شدم
کوک:ولش کن(با داد)
نامی؛بیا بابا ولش کردم
ا/ت رفت بیرون
کوک:اینجا چیکار میکنی؟
نامی:ببین من میخوام دوباره مثل قبل بشیم بعنی خیلی صمیمی
کوک:باشه
نامی:واقعا؟؟
کوک:اره
کوک:(تو دلش)احساس میکنم یک نقشه ای داره به خاطر همون قبول میکنم
دیدگاه ها (۷)

Forbidden love①(عشق ممنوعه) تق تق تقا/ت: کیهچانی: چطوری کوچو...

تکپارتی جونگ کوک

My Boy❄

سناریو مایکی پارت ۲

سناریو🎀وقتی میری خونه مامان باباش[دوست پسرتن]مامانش:خوش اومد...

only patient p4

سناریو خط قرمز پارت ۳

تک پارتی

True Love②⑨شب تهیونگ: ببخشید مزاحم شدم م.ب:این چه حرفیه خوش ...

چند پارتیـــــــــ🩷🍼ـــــــــوقتی میخوای خبر بارداریتو بهش ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط