part 𝟓
part 𝟓
بعدش اومد سمت لبام و منم بی اختیار همراهیش کردم و بعدش اومد سمت گردنم و شروع کرد به کیس مارک رفتن و بعدش شلوارش و باکسرش رو در اورد و بدون هیچ مقدمه ای دی*کش رو واردم کرد
لب پایینیمو گاز میگرفتم تا ناله هامو مخفی کنم
انقدر درد داشت که دیگه شروع کردم به اشک ریختن بی صدا
ولی بدیش این بود که تازه اولش بود
ویو جونگکوک
چی؟ این همون ا.ت خودم بود؟پرنسس کوچولوی خودم بود؟ خیلی دلم براش تنگ شده بود، ولی اون یه دزد بود، بار اولی که دیدمش قیافش خیلی آشنا میومد ولی اصلا بی ذهنم نرسید که میتونه ا.ت باشه
وسط کارمون فهمیدم داره گریه میکنه
دلم خیلی براش سوخت چون اون خیلی کوچولو بود برای اینکارا، ولی اون دزد کوچولو باید مجازات مبشد
جونگکوک: میتونی بری
بعدش بلند شد و لنگ میزد
بدون حرفی لباساشو پوشید و رفت بیرون
ویو ا.ت
به شدت دلم درد میکرد و اصلا نمیتونستم راه برم
داشتم میرفتم سمت اتاقم که جیمینو دیدم
جیمین: ا.ت؟ خودتی؟
بعدش سریع دویدم بغلش
ا.ت: خیلی دلم برات تنگ شده بود
جیمین: چیشده چرا انقدر داغونی؟ چشمات... گریه کردی؟ نکنه جئون بهت دست زده؟
ا.ت: من خوبم بیخیالش، راستی جیمین، تو باور میکنی من بیگناهم آره؟
جیمین: معلومه، من حتی چندبار دنبالت گشتم تا پیش خودم بمونی چون تو فقط ۱۳ سالت بود، ولی درست بهم توضیح بده
منم همچیزو براش تعریف کردم
جیمین: باید به جونگکوک بگی
ا.ت: مگه باور میکنه؟
جیمین: اون هرکی بوده باید یکی از دشمنای جونگکوک باشه ولی کدومشون؟
ا.ت: خب یه مرد هیکلی بود با چشمای قهوه ای و قدش حدود ۱۸۰ بود، یکم رنگ پوستش گندمی بود و روی دستش و یکم روی صورتش تتو داشت که یکی از تتو های صورتش فکر کنم چاقو بود و اسکلت
جیمین: فکر کنم بدونم کیو میگی
بعدش یه عکس بهم نشون داد
جیمین: اینه؟
ا.ت: آره خودشه
جیمین: جونگکوک باید همچیز رو از زبون اون عوضی بشنوه، من باید برم پیشش
ا.ت: منم میام
جیمین: مطمئنی؟
ا.ت: آره، میرم لباس عوض کنم
لباسامو عوض کردم و برگشتم پیش جیمین
دلم خیلی درد میکرد ولی برام مهم نبود
سوار ماشین جیمین شدیم و رفتیم
وقتی رسیدیم جیمین یه اسلحه از جیبش در اورد
ادامه توی کامنتا....
بعدش اومد سمت لبام و منم بی اختیار همراهیش کردم و بعدش اومد سمت گردنم و شروع کرد به کیس مارک رفتن و بعدش شلوارش و باکسرش رو در اورد و بدون هیچ مقدمه ای دی*کش رو واردم کرد
لب پایینیمو گاز میگرفتم تا ناله هامو مخفی کنم
انقدر درد داشت که دیگه شروع کردم به اشک ریختن بی صدا
ولی بدیش این بود که تازه اولش بود
ویو جونگکوک
چی؟ این همون ا.ت خودم بود؟پرنسس کوچولوی خودم بود؟ خیلی دلم براش تنگ شده بود، ولی اون یه دزد بود، بار اولی که دیدمش قیافش خیلی آشنا میومد ولی اصلا بی ذهنم نرسید که میتونه ا.ت باشه
وسط کارمون فهمیدم داره گریه میکنه
دلم خیلی براش سوخت چون اون خیلی کوچولو بود برای اینکارا، ولی اون دزد کوچولو باید مجازات مبشد
جونگکوک: میتونی بری
بعدش بلند شد و لنگ میزد
بدون حرفی لباساشو پوشید و رفت بیرون
ویو ا.ت
به شدت دلم درد میکرد و اصلا نمیتونستم راه برم
داشتم میرفتم سمت اتاقم که جیمینو دیدم
جیمین: ا.ت؟ خودتی؟
بعدش سریع دویدم بغلش
ا.ت: خیلی دلم برات تنگ شده بود
جیمین: چیشده چرا انقدر داغونی؟ چشمات... گریه کردی؟ نکنه جئون بهت دست زده؟
ا.ت: من خوبم بیخیالش، راستی جیمین، تو باور میکنی من بیگناهم آره؟
جیمین: معلومه، من حتی چندبار دنبالت گشتم تا پیش خودم بمونی چون تو فقط ۱۳ سالت بود، ولی درست بهم توضیح بده
منم همچیزو براش تعریف کردم
جیمین: باید به جونگکوک بگی
ا.ت: مگه باور میکنه؟
جیمین: اون هرکی بوده باید یکی از دشمنای جونگکوک باشه ولی کدومشون؟
ا.ت: خب یه مرد هیکلی بود با چشمای قهوه ای و قدش حدود ۱۸۰ بود، یکم رنگ پوستش گندمی بود و روی دستش و یکم روی صورتش تتو داشت که یکی از تتو های صورتش فکر کنم چاقو بود و اسکلت
جیمین: فکر کنم بدونم کیو میگی
بعدش یه عکس بهم نشون داد
جیمین: اینه؟
ا.ت: آره خودشه
جیمین: جونگکوک باید همچیز رو از زبون اون عوضی بشنوه، من باید برم پیشش
ا.ت: منم میام
جیمین: مطمئنی؟
ا.ت: آره، میرم لباس عوض کنم
لباسامو عوض کردم و برگشتم پیش جیمین
دلم خیلی درد میکرد ولی برام مهم نبود
سوار ماشین جیمین شدیم و رفتیم
وقتی رسیدیم جیمین یه اسلحه از جیبش در اورد
ادامه توی کامنتا....
- ۹.۲k
- ۲۲ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط