ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه

ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه
تا دهنشو باز میڪرد آب می رفت تو دهنش ، نمی تونست بگه
دست ڪردم تو آکواریوم درش آوردم
شروع کرد از خوشحالے بالا پایین پریدن
دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو
اینقد بالا پایین پرید خسته شد خوابید
دیدم بهترین موقع تا خوابه دوباره بندازمش تو آب
ولی الان چند ساعته بیدار نشده
یعنی فکر ڪنم بیدار شده
دیده انداختمش اون تو قهر کرده خودشو زده به خواب ...

حڪایتِ رفتار بعضی از آدم ها است ڪه ڪنارمون هستن . دوستشون داریم و دستمون دارن ولی مارو
نمی فهمند و فقط تو دنیای خودشون دارن بهترین رفتار رو با می ڪنند
دیدگاه ها (۰)

وقتی اومد، گفت: «من با همه فرق دارم. پناهت میشم، تکیه‌گاهت م...

پارت ۱۹۷

اصلا نفهمیدم کی بیهوش شدم و کی به هوش اومدمولی وقتی بیدار شد...

پارت: 14 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*با تردید، دستم رو دراز کرد...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟗شرطم ا...

پارت: 30 (بخش2) **زاویه دید: زین**میسون حتی یه میلی‌متر هم ن...

# 🥀 ادامه: «سکوتِ دوباره، اما این‌بار امن»یک ماه از اون روز ...

رمان سوم پارت چهارم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚<< فردا صبح و...

پارت ۵

سناریو مایکی {جنگل چشمات} پارت دواونشب بود تونشبی که شیسه و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط