{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ﺍﺣﻤﺪ ﺷﺎﻣﻠﻮ

ﺍﺣﻤﺪ ﺷﺎﻣﻠﻮ
چه ايده بدي بوده،دايره اي ساختن ساعت. احساس ميکني هميشه فرصت تکرار هست:
قرار بوده ۸ صبح بيدار شوي و ميبيني شده ۸ و ربع٫ ميگويي: اشکال ندارد تا ۹ ميخوابم بعد بيدار ميشوم!
قرار بوده امشب ساعت ۹ يک ساعتي را صرف مطالعه کتاب کني، مي بيني کتاب نخوانده ۱۰ شده. ميگويي: اشکال ندارد. فردا شب ساعت ۹ ميخوانم.
ساعت دروغ ميگويد. زمان دور يک دايره نمي چرخد! زمان بر روي خطي مستقيم مي دود. و هيچگاه، هيچگاه، هيچگاه باز نميگردد.
ايده ساختن ساعت به شکل دايره، ايده جادوگري فريبکار بوده است! ساعت خوب، ساعت شني است! هر لحظه به تو يادآوري ميکند که دانه اي که افتاد ديگر باز نمي گردد. اگر روزي خانه بزرگي داشته باشم، به جاي همه دکورها و مجسمه ها و ستونها، ساعت شني بزرگي براي آن خواهم ساخت و ميگويم در آن ساعت شني،آنقدر شن بريزند که تخليه اش به اندازه متوسط عمر يک انسان طول بکشد. تا هر لحظه که روبرويش مي ايستم به ياد بياورم که زمان «خط» است نه «دايره» و زمان رفته ديگر باز نمي گردد...
دیدگاه ها (۴)

پیامی که نباید می‌رسید پارت ۲ | ساختمان قدیمی چرا اسم...

علامت ا/ت:○علامت دیگران:_#سکوت_سرخ_پارت_پانزدهم فردا صبح، با...

پروانه جان

{استاده جدید}پارت دوم... ساعت از دوازده گذشته بود.ات هنوز رو...

داستان کودکانه «معمای ساعتِ شنی و المپیادِ اژدهای کوچک» به ن...

ᴘᴀʀᴛ۳۷ | اولین قدمروز مسابقه طراحی رسید.آرا از صبح کمی استرس...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_16فصل هشتم | فق...

P : 29

«رایحه پنهان»فردای آن روز | ۶:۰۴ صبحتق... تق... تق...صدای کو...

جدایی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط