{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.همین که لابلای کلماتم

.همین که لابلای کلماتم
نَفَس میکشی
راه میروی
در آغوشم میگیری
همین که پناه ِ واژه هایم شده ای
همین که سایه ات هست
همین که کلماتم از بی "تو"یی
یتیم نشده اند
کافی*ست برای یک عمر آرامش
باش . . .
حتی همین قدر دور
حتی همین قدر دست نیافتنی
دیدگاه ها (۲۵)

" دل " اتـفـاقـی تـریـن اشـتــبـاه دنـیـاســت! بـسـتـه مـیـش...

‏بعضـی شَبـــها ، هــَـوَسِ هَم آغـــوشـی اَت...دیوانــِه اَ...

.......

دلم ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖﺗﻮ ﭼﻪ ﻃﻮﺭ! ؟ﭼﻪ ﺩﻟﺸﻮﺭﻩ ﯼ ﺗﻠﺨﯽ ﺍﺳﺖﺍﯾﻦ ﺩﻝ ...

پارت ۳۰ | پایانِ سایه‌ها 🌙❤️سه سال بعد...صدای خنده‌ی بچه‌ها ...

⁨ ⁨ گاهی دوست داشتن، خودش زخمى ست كه هيج وقتخوب نمى شود.دوست...

پرسه در جنگل.... شب...بعد از اینکه هر دو کتابشان را بستند......

✍وقتی تعریف درستی از واژه ها نداشته باشیم طبیعتا نمیتوانیم د...

🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۲«رازِ وارث»صدای قدم‌های مرد ناشناس د...

ا🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۶«پدر»ات هنوز به درِ سیاه خیره مانده...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑦ زیبایی برایم معنایِ واحدی ندا...

🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۸«آخرین نبرد»پدر ات اسلحه را بالا گرف...

پارت 9رمان🎀 عشق مدرسه ای🎀ویو نویسنده:صبح شده بود و هیون زودت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط