که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها.......................................................

قسمت قشنگش وقتی بود که خیالش راحت شد و پرسید یعنی نگران نباشم؟
تو تمام این مدت فقط گفته بود مواظب خودت باش و من گفته بودم باشه
ولی هیچوقت نفهمیده بودم اگه مواظب نباشم، اگه مریض بشم، اگه اتفاقی بی‌افته نگرانم میشه
ما تا وقتی نبینیم، نشنویم نمیتونیم بفهمیم یا درک کنیم
و تا وقتی احساسمون رو نشون ندیم یا نگیم نباید توقع داشته باشیم علم غیب داشته باشه و بفهمه احساساتمون رو...
با حرف نزدن ها فقط فاصله ها بیشتر میشن
چون هر چقدر حرف نزنیم فکر می‌کنیم و فکر ها باعث عذابمون میشن...
میم.ح
دیدگاه ها (۴۷)

پارت ۶۴

نخ هایی که دلم رو بهت دوخت

My lovely neighbor part : 72

part 65تهیونگ« من خودمم هنوز که هنوزه تو شکم»جین« وایسا ببین...

سلام می دونید چرا روی اسم مداح خط قرمز کشیدم ؟! چون من شما و...

عقرب بالش

چطوری می‌تونم فراموشت کنم، وقتی قشنگ‌ترین خاطره‌های زندگیم ب...

رمان اسیر خان پارت چهاردهم ۱۴

پشتِ دیوارِ سردتدو هفته گذشته بود.دو هفته‌ای که توی اون، من ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘part 2 سایه و وسوسهم.ل : لیویا چند سال ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط