{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازی_در_خون🍷🔪

بازی_در_خون🍷🔪
پارت دویست🍷🔪


+ناهار دعوت منی؛ زشته دعوتمو رد کنی

کوروش پوفی کشید
سرمو انداختم پایین تا دیگه نگاهم نکنه..

کوروش خم شد سمتم
+گور خودتو کندی پری! میکشمت...

دندوناش و رو هم فشار داد

+دعا کن ، دعا کن اون چیزی که تو ذهنمه راجبت نگه وگرنه خودم گردنتو میزنم و قلبتو در میارم فهمیدی؟؟؟

از این همه بی رحمیش چشمام گرد شد

دوباره اون مزاحم پرید وسط
_بعدا میتونین در گوشی حرف بزنید، بلند بگید بشنویم!!!

+شیخ خانومم حامله اس نشستن سخته براش ..

شیخ دوباره خم شد
نگاهم کرد و خندید
_میگم چرا آنقدر خوشگله ، زنای حامله خوشگل میشن

چقدر عوضی بود

خواستم تیکه بندازم
دهنمو باز کردم ولی انگار کوروش فهمید که دستمو فشار داد

محکم فشار داده بود
آخی از دهنم بیرون پرید

یه دختره که لباس نمی‌نوشید اومد جلو رو پای شیخ نشست
چشمام گرد شد
از این صحنه ها زیاد دیده بودم
ولی به این نزدیکی نه!
دیدگاه ها (۲۹)

چند پارتی (درخواستی)

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕‌ 𝟕منم ن...

Part 9

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست شصت هشت🍷🔪کوروش دندوناش و به هم سابید...

بازی_در_خون🍷🔪پارت صد نود هفت🍷🔪با بهت و شوک به دور و برم نگاه...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست یک🍷🔪با چشمای گرد نگاهش میکردم که خم ...

وقتی حامله بودی ولی.....دستم و رو شکمم سر دادم جدیدا خیلی لگ...

وقتی تو جرعت حقیقت بهت اعتراف میکنه ولی....ذوق زده دستی به د...

#بوسه_مرگ " پارت ۶۱"هنوز داشتم به قیافه‌ی جدی جونگ‌کوکبعد از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط