{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازیدرخون

بازی_در_خون🍷🔪
پارت دویست یک🍷🔪



با چشمای گرد نگاهش میکردم که خم شد سمت شیخ
بو س ه ای روی گردنش زد

با دهن باز خیره بودم به دختره
نگاهم به شیخ افتاد که داشت با لبخند محوی نگاهم میکرد
میدونستی خیلی خوشگلی؟

با من بود؟
اخمامو کشیدم توی هم ، اصلا از این لحنش خوشم نمی اومد

وقتی دید جوابش و نمیدم برگشت سمت
کوروش
گفت
_تو یه دختر نمیخوای مثل همیشه

مثل همیشه؟
یعنی هر دفعه که میومد اینجا با یه دختر بود

نمی‌دونم چرا ی چیزی به دلم چنگ انداخت
منتظر موندم ببینم کوروش چی میگه

با حرفش یکم ریلکس شدم
اگه می‌گفت نه خالی میترکیدم از بغض

الان زن دارم! اون موقع نداشتم

هومی گفت
_یه دست ق م ا ر می‌زنی؟

کوروش دندوناش و روی هم فشار داد
_شیخ‌میدونم منظورت چیه! به چی میخوای برسی ولی نه! این یکی رو به هیچ وجه از دست نمیدم

چی رو؟
چرا حرفاشون دو پهلو بود و من متوجه نمیشدم؟

خوب خوب بچه ها پارت های رو که قول دادم اخرشب میزارم الان میزارم چون بدجور خابم میاد خستم قول دادم گذاشتم چون ادم بدقولی نیستم لطفا حمایت یادتون نره دیگ قشنگاااام🥺♥💕
دیدگاه ها (۲)

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست دو🍷🔪راجب چی حرف میزدن!؟+سر هرچی بخوا...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست سه🍷🔪بلند شدم از جام که به عربی یه چی...

ملشییییب گلم🥺♥

خوب خوب عشقااااااا که حمایتم میکنن بگین تاالان رمانم چطور بو...

رمان جونکوک

My uncle(part 57)

name:عشق و جدایی part:40 ویو بورا-خب مو هاتو خشک کن دیگه بای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط