his favorite strawberry
part 32
به سمت کلاس رفتم که سولگی به سمتم اومد
~هارین؟
+بله
به سولگی نگاه کردم
کمی عصبانی بود ولی برای چی؟
~اون چیزی که جونگکوک در موردت گفت راسته ؟
جونگکوک ؟هه چه زود صمیمی شد تا چند دقیقه پیش جعون بود ولب من چمه؟چرا من حسودی میکنم؟؟
+چی ؟؟؟اون چی در موردم گفته؟
~با پسرای ای فایو میخوابی و اینجوری رتبه هاتو بالا میبری؟
+دیوونه شدی؟من چرا باید همچین کاری کنم؟
~راستش برام عجیب بود چرا توی این چند ماه یهو عوض شدی و یهو رتبه ات تغییر کرد
+هی..مگه خودت شاهد نبودی؟پس این حرفا چیه؟
~من توی این چند ماه باهات دوست بودم اما یهو تغییر کردی اصلا یک آدم دیگه شدی..تیپت اخلاقت.. شخصیتت..همه چیزت..من از همه به تو نزدیک تر بودم ولی الان من تو رو نمیشناسم...همچین چیزی از دختر مایه داری مثل تو بعید نیست
اشک توی چشمام حلقه زد واقعا عشق کورش کرده بود
+من فکر کردم میتونیم دوست باشیم..ولی تو با این حرکتت برای همیشه از چشمم افتادی
رزی که تمام مدت پشت سر من بیصدا به حرفامون گوش میکرد وارد کلاس شد و یک سیلی به سولگی زد
®هی حدتو بدون..حواست باشه به دوست من چی میگی
~مگه غیر از اینه
همه بچه ها دورمون جمع شده بودن منتظر یک واکنش بودن تا چند روز موضوع غیبت هاشون بشم
ولی من بدون هیچ حرفی مدرسه رو ترک کردم
بی هدف توی خیابون ها سرگردون بودم
گوشیم زنگ خورد
خواستم رد تماس کنم که با دیدن اسم جنی منصرف شدم و آیکون سبز رو کشیدم
با صدایی که همیشه انرژی و ذوق توش موج میزد گفت
$هلو مای دارلینگ
+هاییی لقب جدیده؟
$خخخ اره دو تا خبر دارم یکی خوب یکی بد کدومو اول بگم؟
+بد؟
$اکیپ قبلیمون داره میپاشه سوجی و هه را به کمپین حمایت از کودکان آفریقایی پیوستن و قراره برن اونجا یک سری دوره های آموزشی ببین جوری که معلومه تا پایان دانشگاه نمیان
+چی؟؟الان اینو باید بگی؟
$نمیگفتم خوب بود؟
+نه بیخیالش خب خبر خوب چیه؟
$من و سوهی و گارام انتقالی گرفتیم به مدرسه ی تو
+پشماممم واقعا؟؟؟
$اره..خب همینو میخواستم بگم...دیگه مزاحمم نشو..باید برم به سریالام برسم..گود بای مای گود گرل
+خخ پر رو نشو.. خداحافظ
اینکه اونا میومدن باعث میشد این جهنم قابل تحمل تر بشه
وقتی رفتم خونه یادم اومد این مدت اصلا درس نخوندم
درسته توی کارای ورزشی خوب بودم ولی خب نمرم هم خوب بود و روی درس حساس بودم
از ماه دیگه امتحان های ترم شروع میشد
پس باید برنامه ریزی میکردم
تا خواستم درس بخونم رزی بهم زنگ زد
®هارینااا حالت خوبه؟
+اوم اره..چطور مگه؟
®من فردا خاکستر جعون رو توی رودخونه ی هان رها نکنم رزی نیستم
+خخ اونوقت کی میشی؟
®پارک رزان
+خیلی متشکرم بابت حمایتت
®خواهش میکنم داداش ما که این حرفا رو نداریم
خلاصه یکمی باهم غیبت کردیم تا گوشی رو قطع کردم که درس بخونم
فهمیدم سریال جدیدم اومد
این چند وقت نه ورزش کرده بودم نه به سریالام رسیده بودم نه درس خونده بودم
کتابمو باز کردم که واقعا شروع کنم
ولی زنگ آیفون توجهم رو جلب کرد
با دیدن کسی که پشت در بود چشمام گرد شده بود
به سمت کلاس رفتم که سولگی به سمتم اومد
~هارین؟
+بله
به سولگی نگاه کردم
کمی عصبانی بود ولی برای چی؟
~اون چیزی که جونگکوک در موردت گفت راسته ؟
جونگکوک ؟هه چه زود صمیمی شد تا چند دقیقه پیش جعون بود ولب من چمه؟چرا من حسودی میکنم؟؟
+چی ؟؟؟اون چی در موردم گفته؟
~با پسرای ای فایو میخوابی و اینجوری رتبه هاتو بالا میبری؟
+دیوونه شدی؟من چرا باید همچین کاری کنم؟
~راستش برام عجیب بود چرا توی این چند ماه یهو عوض شدی و یهو رتبه ات تغییر کرد
+هی..مگه خودت شاهد نبودی؟پس این حرفا چیه؟
~من توی این چند ماه باهات دوست بودم اما یهو تغییر کردی اصلا یک آدم دیگه شدی..تیپت اخلاقت.. شخصیتت..همه چیزت..من از همه به تو نزدیک تر بودم ولی الان من تو رو نمیشناسم...همچین چیزی از دختر مایه داری مثل تو بعید نیست
اشک توی چشمام حلقه زد واقعا عشق کورش کرده بود
+من فکر کردم میتونیم دوست باشیم..ولی تو با این حرکتت برای همیشه از چشمم افتادی
رزی که تمام مدت پشت سر من بیصدا به حرفامون گوش میکرد وارد کلاس شد و یک سیلی به سولگی زد
®هی حدتو بدون..حواست باشه به دوست من چی میگی
~مگه غیر از اینه
همه بچه ها دورمون جمع شده بودن منتظر یک واکنش بودن تا چند روز موضوع غیبت هاشون بشم
ولی من بدون هیچ حرفی مدرسه رو ترک کردم
بی هدف توی خیابون ها سرگردون بودم
گوشیم زنگ خورد
خواستم رد تماس کنم که با دیدن اسم جنی منصرف شدم و آیکون سبز رو کشیدم
با صدایی که همیشه انرژی و ذوق توش موج میزد گفت
$هلو مای دارلینگ
+هاییی لقب جدیده؟
$خخخ اره دو تا خبر دارم یکی خوب یکی بد کدومو اول بگم؟
+بد؟
$اکیپ قبلیمون داره میپاشه سوجی و هه را به کمپین حمایت از کودکان آفریقایی پیوستن و قراره برن اونجا یک سری دوره های آموزشی ببین جوری که معلومه تا پایان دانشگاه نمیان
+چی؟؟الان اینو باید بگی؟
$نمیگفتم خوب بود؟
+نه بیخیالش خب خبر خوب چیه؟
$من و سوهی و گارام انتقالی گرفتیم به مدرسه ی تو
+پشماممم واقعا؟؟؟
$اره..خب همینو میخواستم بگم...دیگه مزاحمم نشو..باید برم به سریالام برسم..گود بای مای گود گرل
+خخ پر رو نشو.. خداحافظ
اینکه اونا میومدن باعث میشد این جهنم قابل تحمل تر بشه
وقتی رفتم خونه یادم اومد این مدت اصلا درس نخوندم
درسته توی کارای ورزشی خوب بودم ولی خب نمرم هم خوب بود و روی درس حساس بودم
از ماه دیگه امتحان های ترم شروع میشد
پس باید برنامه ریزی میکردم
تا خواستم درس بخونم رزی بهم زنگ زد
®هارینااا حالت خوبه؟
+اوم اره..چطور مگه؟
®من فردا خاکستر جعون رو توی رودخونه ی هان رها نکنم رزی نیستم
+خخ اونوقت کی میشی؟
®پارک رزان
+خیلی متشکرم بابت حمایتت
®خواهش میکنم داداش ما که این حرفا رو نداریم
خلاصه یکمی باهم غیبت کردیم تا گوشی رو قطع کردم که درس بخونم
فهمیدم سریال جدیدم اومد
این چند وقت نه ورزش کرده بودم نه به سریالام رسیده بودم نه درس خونده بودم
کتابمو باز کردم که واقعا شروع کنم
ولی زنگ آیفون توجهم رو جلب کرد
با دیدن کسی که پشت در بود چشمام گرد شده بود
- ۹.۰k
- ۲۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط