دختر مافیا پارت ۲۵

(لطفا صحبت های آخر پارت رو بخونید)

ممکنه بفهمه
--‐----------------------(ویو دنیل)------------------------------
خب،باید به سرهنگ زنگ بزنم
+ببخشید آبجی،من باید به یه نفر زنگ بزنم
_اها باشه
از اتاق رفتم بیرون
فکر کنم آبجی فکر کنه می خوام به دوست دخترم زنگ بزنم
البته که برای ماموریت ها تا الان من خیلی دوست دختر یا نامزد و حتی زن داشتم ولی خب ترجیح میدم بخاطر شغلم وارد هیچ رابطه ای نباشم
ولی اگه برای این ماموریت لازم باشه یکی گیر میارم!
رفتم تو بالکن و شماره رئیس رو آوردم و زنگ زدم

(مکالمه)
+الو،صدامو می شنوید؟
~:می شنوم،خرگوش به تله افتاد؟
+بله خرگوش به تله افتاد
~:حواست باشه اون خیلی باهوشه
+بله حواسم هست
~:قفس چی،قفسش باز شده؟
+قفسش قفلش باز شده،ولی به تله افتاد
~:خیلی خوبه،اما باید خیلی حواست رو جمع کنی و مراقب باشی و دیگه با تلفن زنگ نزن!
+نگران نباشید،چشم دفعه دیگه با فرکان...
که احساس کردم یکی داره نگام میکنه
برگشتم اما کسی رو ندیدم
پس بهتره جوری فعلا صحبت کنم که انگار دارن با دوست دخترم صحبت می کنم!
+ببخشید عشقم
~:کسی پشتته؟
+آره عشقم ولی نگران نباش زود حلش می کنم
~:آه دفعه آخرت باشه که،وای ولش کن فعلا
+فعلا عزیزم
و تلفن رو قطع کردم
خداکنه نشنیده باشه
دوباره رفتم تو اتاق
و روی تخت نشستم
_کی بود؟
سم داشت کتاب می خوند
_____________________________________________
خب گایز
خداکنه خوب شده باشه
اومیدوارم خوشتون اومده باشه
و یه نکته
ببخشید که غلط املایی داره،همش بخاطر کیبورد هست!
من وقت نمی کنم که ویرایش کنم
به بزرگی خودتون ببخشید🙏🏻

تا پارت بعدی
جانه🩷
دیدگاه ها (۲)

Pat:7اسم: عاشق چشماش شدما.ت . توی راه گوشیم زنگ خورد. اصلا س...

Part11آقای لی وارد دفتر شد.مدیر گفت: — آقای لی، پرونده‌ی جک ...

پارت‌ ۸(ویو‌ تهکوک)«حواست کجاش خرگوش کوچولو...نزدیک بود بخور...

پارت 1

THE DARK SHADOWS

پارت۱۵ انیا : بیا بریم دیگه دیر شد دامیان : اوکی من میرسون...

خب خبر مهممن دیگه باید اینجارو کم کم ترک کنمولی قول میدم سر ...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆       ۲۰ پارتچند دقیقه گذشت.....

سونگمین تازه متوجه شده اگه انگلیسی حرف بزنه، به کره‌ای ترجمه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط