و بیا تا جایی، که پَر ماه به انگشت تو هشدار دهد.

و بیا تا جایی، که پَر ماه به انگشت تو هشدار دهد.
و زمان روی کلوخی بنشیند با تو.
و مزامیر شب اندام ترا، مثل یک قطعه آواز به خود جذب کنند.
پارسایی است در آنجا که ترا خواهد گفت:
بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است.
"سهراب"
دیدگاه ها (۱)

پارت ۵۶غروبِ خورشید آسمون رو به رنگِ صورتی و نارنجیِ ملایمی ...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

#چند پارتی تهیونگ و ات پارت 2 دسته گل کوچکی که از دو شب قبل ...

بفرست برای اونی که باید: 💌بهت قول میدم که تو هر شرایطی کنارت...

part 2در رو باز کردم که با قیافه خندان و پر انرژی کوکی مواجه...

p2

True Love③③صبحوسایلم رو جمع کردم و از خونه زدم بیرون تهیونگ:...

#سرنوشت‌ـ‌اشتباهمقدمه﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋«نازنین»و «رومن» زمانی زو...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۲الینا سعی کرد با اس...

part:1{این رمان درخواستی هست و به گفته خود فرد نوع نوشتار خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط