سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۲
سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۲
الینا سعی کرد با استفاده از نفوذ خانوادگیاش، دامیان را در برخی از فعالیتهای مدرسه تحت فشار بگذارد. او سعی داشت به دامیان القا کند که نباید وقت خود را با کسانی که «فقط دانشآموز معمولی» هستند بگذراند. دامیان، که حالا دیگر با حقیقت روبرو بود، با تندی از او فاصله گرفت. او متوجه شد که الینا، برخلاف آنیا، به دنبال قدرت و پرستیژ است، نه حقیقت. این رفتارهای الینا باعث شد که دامیان بیش از پیش به آنیا پناه ببرد و در میان شلوغی مدرسه، تنها در کنار او احساس آرامش کند.
ماه اول به پایان نزدیک میشد و نمرههای میانترم اعلام شد. رقابت بین دانشپژوهان عالی به اوج خود رسیده بود. اوین و امیل، با تلاش زیاد، توانستند رتبههای خوبی کسب کنند و به دامیان کمک کنند تا در صدر بماند. بکی نیز با تلاش خود، توانست جایگاهش را تثبیت کند. اما فشار روانی ناشی از این رقابت، باعث شد آنیا کمی دچار خستگی شود. دامیان، که همیشه مراقب آنیا بود، متوجه افت انرژی او شد و سعی کرد با کلمات ساده اما پر از حمایت، او را از فضای رقابت دور کند.
رایان و الینا، با اینکه هر دو فامیل دامیان بودند، شروع به ایجاد تنش در گروه آنها کردند. رایان سعی داشت با ورود به بحثهای آنیا، جای خود را در زندگی او پیدا کند، و الینا با ایجاد موانعی در مسیر رسیدن دامیان به موفقیتهای علمی، میخواست توجه او را جلب کند. این مثلثِ حسادت، فضای مدرسه ادن را برای آنیا و دامیان کمی سنگین کرده بود. آنها متوجه شدند که دشمنیها فقط در دنیای سایهها نیستند، بلکه در دنیای روشن و مدرسه نیز میتواند به شکلی ظریف و خطرناک وجود داشته باشد.
در یکی از عصرهای پرباران ماه اول، آنیا و دامیان در کتابخانه بزرگ مدرسه، جایی که همه از آن دوری میکردند، در حال مطالعه بودند. در آن لحظه، هیچ خبری از رایان، الینا یا رقابتهای علمی نبود. دامیان، در حالی که کتابی در دست داشت، ناگهان مکث کرد و به آنیا گفت: «خیلی سخت است، اما وقتی کنار تو باشم، انگار تمام این سختیها ارزشش را دارد.» آنیا لبخندی زد و دستش را برای لحظهای کوتاه روی دست او گذاشت. این یک لحظهی کوتاه اما بسیار پرمعنا بود که نشان میداد عشق آنها در میان این همه آشوب، تنها نقطه ثباتشان است.
با پایان یافتن ماه اول، لیست رتبهبندی دانشپژوهان نهایی شد و گروه آنیا، دامیان، بکی و امیل و اوین، همچنان در صدر قرار داشتند. اما با اعلام پروژهی بزرگ نیمسال، متوجه شدند که باید با دانشآموزان از گروههای دیگر در پروژههای مشترک همکاری کنند. همین موضوع، فرصتی را فراهم کرد که رایان و الینا به طور رسمی وارد دنیای فعالیتهای گروهی آنها شوند. دامیان و آنیا، در حالی که به غروب خورشید در حیاط مدرسه نگاه میکردند، میدانستند که ماه دوم، بسیار پیچیدهتر و پر از چالشهای انسانی خواهد بود.
الینا سعی کرد با استفاده از نفوذ خانوادگیاش، دامیان را در برخی از فعالیتهای مدرسه تحت فشار بگذارد. او سعی داشت به دامیان القا کند که نباید وقت خود را با کسانی که «فقط دانشآموز معمولی» هستند بگذراند. دامیان، که حالا دیگر با حقیقت روبرو بود، با تندی از او فاصله گرفت. او متوجه شد که الینا، برخلاف آنیا، به دنبال قدرت و پرستیژ است، نه حقیقت. این رفتارهای الینا باعث شد که دامیان بیش از پیش به آنیا پناه ببرد و در میان شلوغی مدرسه، تنها در کنار او احساس آرامش کند.
ماه اول به پایان نزدیک میشد و نمرههای میانترم اعلام شد. رقابت بین دانشپژوهان عالی به اوج خود رسیده بود. اوین و امیل، با تلاش زیاد، توانستند رتبههای خوبی کسب کنند و به دامیان کمک کنند تا در صدر بماند. بکی نیز با تلاش خود، توانست جایگاهش را تثبیت کند. اما فشار روانی ناشی از این رقابت، باعث شد آنیا کمی دچار خستگی شود. دامیان، که همیشه مراقب آنیا بود، متوجه افت انرژی او شد و سعی کرد با کلمات ساده اما پر از حمایت، او را از فضای رقابت دور کند.
رایان و الینا، با اینکه هر دو فامیل دامیان بودند، شروع به ایجاد تنش در گروه آنها کردند. رایان سعی داشت با ورود به بحثهای آنیا، جای خود را در زندگی او پیدا کند، و الینا با ایجاد موانعی در مسیر رسیدن دامیان به موفقیتهای علمی، میخواست توجه او را جلب کند. این مثلثِ حسادت، فضای مدرسه ادن را برای آنیا و دامیان کمی سنگین کرده بود. آنها متوجه شدند که دشمنیها فقط در دنیای سایهها نیستند، بلکه در دنیای روشن و مدرسه نیز میتواند به شکلی ظریف و خطرناک وجود داشته باشد.
در یکی از عصرهای پرباران ماه اول، آنیا و دامیان در کتابخانه بزرگ مدرسه، جایی که همه از آن دوری میکردند، در حال مطالعه بودند. در آن لحظه، هیچ خبری از رایان، الینا یا رقابتهای علمی نبود. دامیان، در حالی که کتابی در دست داشت، ناگهان مکث کرد و به آنیا گفت: «خیلی سخت است، اما وقتی کنار تو باشم، انگار تمام این سختیها ارزشش را دارد.» آنیا لبخندی زد و دستش را برای لحظهای کوتاه روی دست او گذاشت. این یک لحظهی کوتاه اما بسیار پرمعنا بود که نشان میداد عشق آنها در میان این همه آشوب، تنها نقطه ثباتشان است.
با پایان یافتن ماه اول، لیست رتبهبندی دانشپژوهان نهایی شد و گروه آنیا، دامیان، بکی و امیل و اوین، همچنان در صدر قرار داشتند. اما با اعلام پروژهی بزرگ نیمسال، متوجه شدند که باید با دانشآموزان از گروههای دیگر در پروژههای مشترک همکاری کنند. همین موضوع، فرصتی را فراهم کرد که رایان و الینا به طور رسمی وارد دنیای فعالیتهای گروهی آنها شوند. دامیان و آنیا، در حالی که به غروب خورشید در حیاط مدرسه نگاه میکردند، میدانستند که ماه دوم، بسیار پیچیدهتر و پر از چالشهای انسانی خواهد بود.
- ۵۰
- ۱۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط