پارت ۲۷
چقد خوب میشد که کاچان و میدیدم و اذیتش می کردم. روزم تکمیل میشد.
همینطور که دارم توی خیابون راه میرم یکی دستش و می ذاره روی شونم. اولش می ترسم و دستش و می گیرم و می پیچونم ولی بعدش اون فرد دست منو می پیچونه و بر می گردونه و دستم و می ذاره روی کمرم. لعنت. خیلی محکم دستم و گرفته. همونجا میخکوبم کرده. انگار الانه که شونم بشکنه. لعنت بهش. کیه؟ دزده؟ گروگان گیره؟ خلافکاره؟ چه مرگشه؟
لحظه ای که گفتم وای الان دیگه شونم شکست منو ول میکنه و به جلو هلم میده. اولش تلو تلو می خورم ولی لعنت بهش. شونم انگار در رفته ولی سالمه.
می چرخم تا ببینم کی بوده. پشمام کاچان بود. چه حلال زادس همین الان می گفتم کاش می دیدمش و اذیتش می کردم ولی برعکس شد. واقعا همچین چیزی و انتظار نداشتم. انتظار داشتم انقد قوی باشه ولی انتظار اینکه همچین کاری و کنه نه.
- این وقت شب اینجا چیکار می کنی؟ ول می چرخی؟
من و ول چرخیدن تو نصفه شب؟ شاید.
- داشتم تو رستوران غذا می خوردم.
- بله، دیدم سه ساعت اونجا نشسته بودی نمی رفتی. گفتم شاید با یکی قرار داشته باشی که انقد علاف اونجا نشستی ولی دیدم بعدش رفتی. شیفت منم یه نیم ساعتی هست که تموم شده. شانس آووردی که الان من بودم وگرنه اگه الان دزدی چیزی بود کارِت در اومده بود.
شوخی نکن. کی؟ من؟ قرار؟ با کی؟ با چی؟ ولی خیلی ممنون که نگرانم بودی. خب درمورد بخش شانس می تونم بگم راس میگی. با اینکه من هیچ وقت شانس نداشتم.
- نه بابا. قرار نداشتم. این غلطا برا من زیادیه و آره، شانس آووردم.
احساس میکنم خیلی پسرخاله شدم ... نه بابا؟ غلطا؟ ناموصا؟
- * پوزخند می زنه. * که اینطور. پس برای چی اونجا نشسته بودی؟
چرا استرسی میشی؟ چه مرگته؟ خاک تو سرت. راستش و بگو.
- خب، شام تولدم بود ...
الهی لال شی. مطمئنم بعدا برای گفتنش پشیمون میشم.
- واقعا؟ تولدت امروزه؟
براش عجیبه؟ چرا؟
- آره ... درواقع دیروز بود.
با اینکه کل زیر و خم زندگی کاچان و میدونم ولی باز خیلی دارم بهش اطلاعات میدم ...
- که اینطور. الان چند سالت میشه؟
ها؟ چرا؟
- ۱۶ سالم میشه.
( سال اول دبیرستان میشم دیگه. )
- هه کوچولو.
از همین می ترسیدم. لعنت بهش. گفتم پشیمون میشم. بازی کثیفی و شروع کردی کاچان. از چرا باید همچین بازی ای راه بندازه؟
- خب که چی؟
- هیچی فقط اینکه خیلی کوچولویی.
ای مرض که من کوچیکم. به تو چه؟ حیف که کراشمی. یعنی لعنت بهت که کراشمی. دلم میخواد فکت و بیارم پایین ولی حیف که کراشمی و زورم هم نمی رسه.
- فقط چون ۶ سانت و ۲ ماه و ۱۱ روز ازم بزرگتری دلیل نمیشه من خیلی کوچولو باشم.
- تو اینا رو از کجا می دونی؟
واییییی ریییییدیییی. ریدی ریدی ریدی. واییییی گند زدی. خاک تو سرت کنن ری.
- حدس زدم.
چقد خوب جم کردی گندتو.
- باشه. منم خرم.
همینطور که دارم توی خیابون راه میرم یکی دستش و می ذاره روی شونم. اولش می ترسم و دستش و می گیرم و می پیچونم ولی بعدش اون فرد دست منو می پیچونه و بر می گردونه و دستم و می ذاره روی کمرم. لعنت. خیلی محکم دستم و گرفته. همونجا میخکوبم کرده. انگار الانه که شونم بشکنه. لعنت بهش. کیه؟ دزده؟ گروگان گیره؟ خلافکاره؟ چه مرگشه؟
لحظه ای که گفتم وای الان دیگه شونم شکست منو ول میکنه و به جلو هلم میده. اولش تلو تلو می خورم ولی لعنت بهش. شونم انگار در رفته ولی سالمه.
می چرخم تا ببینم کی بوده. پشمام کاچان بود. چه حلال زادس همین الان می گفتم کاش می دیدمش و اذیتش می کردم ولی برعکس شد. واقعا همچین چیزی و انتظار نداشتم. انتظار داشتم انقد قوی باشه ولی انتظار اینکه همچین کاری و کنه نه.
- این وقت شب اینجا چیکار می کنی؟ ول می چرخی؟
من و ول چرخیدن تو نصفه شب؟ شاید.
- داشتم تو رستوران غذا می خوردم.
- بله، دیدم سه ساعت اونجا نشسته بودی نمی رفتی. گفتم شاید با یکی قرار داشته باشی که انقد علاف اونجا نشستی ولی دیدم بعدش رفتی. شیفت منم یه نیم ساعتی هست که تموم شده. شانس آووردی که الان من بودم وگرنه اگه الان دزدی چیزی بود کارِت در اومده بود.
شوخی نکن. کی؟ من؟ قرار؟ با کی؟ با چی؟ ولی خیلی ممنون که نگرانم بودی. خب درمورد بخش شانس می تونم بگم راس میگی. با اینکه من هیچ وقت شانس نداشتم.
- نه بابا. قرار نداشتم. این غلطا برا من زیادیه و آره، شانس آووردم.
احساس میکنم خیلی پسرخاله شدم ... نه بابا؟ غلطا؟ ناموصا؟
- * پوزخند می زنه. * که اینطور. پس برای چی اونجا نشسته بودی؟
چرا استرسی میشی؟ چه مرگته؟ خاک تو سرت. راستش و بگو.
- خب، شام تولدم بود ...
الهی لال شی. مطمئنم بعدا برای گفتنش پشیمون میشم.
- واقعا؟ تولدت امروزه؟
براش عجیبه؟ چرا؟
- آره ... درواقع دیروز بود.
با اینکه کل زیر و خم زندگی کاچان و میدونم ولی باز خیلی دارم بهش اطلاعات میدم ...
- که اینطور. الان چند سالت میشه؟
ها؟ چرا؟
- ۱۶ سالم میشه.
( سال اول دبیرستان میشم دیگه. )
- هه کوچولو.
از همین می ترسیدم. لعنت بهش. گفتم پشیمون میشم. بازی کثیفی و شروع کردی کاچان. از چرا باید همچین بازی ای راه بندازه؟
- خب که چی؟
- هیچی فقط اینکه خیلی کوچولویی.
ای مرض که من کوچیکم. به تو چه؟ حیف که کراشمی. یعنی لعنت بهت که کراشمی. دلم میخواد فکت و بیارم پایین ولی حیف که کراشمی و زورم هم نمی رسه.
- فقط چون ۶ سانت و ۲ ماه و ۱۱ روز ازم بزرگتری دلیل نمیشه من خیلی کوچولو باشم.
- تو اینا رو از کجا می دونی؟
واییییی ریییییدیییی. ریدی ریدی ریدی. واییییی گند زدی. خاک تو سرت کنن ری.
- حدس زدم.
چقد خوب جم کردی گندتو.
- باشه. منم خرم.
- ۲۸۱
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط