پارت 3
سلام سلام
نایون همینجور که آریل رو بغل کرده بود به سمت اوتاقش رفت ولی متوجه شد بقیه اومدن آریل آروم آروم گریه میکرد
+قربونت برم گریه نکن من نمیخوام اشکتو ببینم
∆مامان تو چرا داشتی با بابایی دعوا میکردی
+قربونت برم ما دعوا نمیکردیم فقط داشتیم حرف میزدیم
∆ولی مامان بابا میخواست بزنتت
+نه عزیزم بابات نمیخواست منو بزنه
چند ساعت بعد
✓هی نایونا
+بله بورام
✓خوابید ؟
+آره خوابید
✓خب با بچه ها قرار گزاشتیم بریم جنگل
+اووو کیی
✓فردا شاید
+آها
✓حالت خوبه آخه داشتی با تهیونگ دعوا میکردی
+آره ولش کن
✓ولی برادرات خوب دعوا کردنا
(قبل تر موقعی که نایون اومد تو.اتاق )
¥هی تهیونگا خواهر منو چکار کردی
_خواهرت وقتی داشت ازدواج میکرد خواهرت نبود
جیمین یقه تهیونگو گرفت
¥ببین کیم تهیونگ توی گوشت فرو کن نایون با اینکه خواهر ناتنیه منه ولی برام خیلی عزیزه میفهمی ؟
~هی تهیونگا دیگه با خواهر من بد حرف بزنی من میدونم باتو فهمیدی؟
میسو .( علامتشو یادم رفت)از همون اولم گفتم داداش نایون دختر خوبیه باهاش درست صحبت کن
_آیششش ولم کنید
(زمان حال )
+بوراما
✓بله
+تهیونگ عصبانیه
✓هی دختر چرا نگران اونی
+بهرحال پدر دخترمه
✓باشه باشه تو راست میگی
(فردا صبح) (ادمین حال ندارهه)
نایون خواب بود که حس کرد یه نفر داره به او زل میزنه چشاشو باز کرد دید آریل و بورام هستن
یا اول صبحی اینجا چکار میکنی
صبح بخیل مامانی بابا تهیونگ گفت زود بیدارت کنیم قراره بری شرکت
ناگهان هانی پرید وسط حرف آریل
زود بری کارای شرکتو انجام بدی بعد بریم جنگل
یاااا خاله میخواستم من بگم
(خنده )
+نایوناااااااااااااااااااا
✓حنجرت پاره نشه نارا (خنده)
@ای بابا بسهه بیاید صبحونه حاضره
✓باشه باشه
بعد صبحونه
✓دخترا چطوره یه دوساعت دخترونه وقت بگذرونیم
∆مامانی میخواد بره شرکت
تازه عمه مینسو . خاله بونا . خاله یورا. زن دایی جینا نیستن
✓آره راست میگید بیاید با هم بریم شرکت چطوره
@ای بابا من لباس چی بپوشم
$یاااا نایونا قول میدم رو عصابت راه نریم
+باشه قبوله من تسلیم شدم
∆اخجوننننن
دینگ دینگ
+من درو باز میکنم عه جونکوک تو کجا بودی
^تو اوتاق
+هوففف نفهمیدم اینجایییا
∆هی عمو کوکی
^جونم فسقلیم
∆میشه بگلم کنی
^باشه عزیزم
@نایوناااااااااااااااااااا درو یادت رفت باز کنی
$باشه نارا چرا داد میزنی
+الان باز میکنم
+بله شما
`من جولیا هستم
+خب
`منشیه آقای کیم
+بله فهمیدم فرمایشتون
`آقای کیم گفتن بیام عمارتتون و چندتا مدارک ببرم
+آها باشه بیا تو
`او سلام
✓سلام. نایونا این کیه
`اوپاااا
@منشیته
^نه بابا منشیه تهیونگه
@مشکوکی کوک
`اوپا ایشون همسرتونن
^آره
`او خوشبختم من جولیام
@آها همچنین
_جولیا مدارکو چرا نیاوردی
@به به آقای کیم تهیونگ تشریف آوردند
+نارا بسه
@ها نه چرا بس کنم نایون بیچاره درو باز کرده یه دختر اومده میگه من منشیه کیم تهیونگم تهیونگ اون اصلا نمیدونست تو زن داری
`تهیونگا زن داری اون دختره که درو باز کرد زنت بود
@اون دختر اسم داره دختره ی .آیششش بیخیال
+نارا . بورام . هانی . آریل مگه نمیخواستیم بریم شرکت بیاید بریم
@متاسفم برات کیم
(شرکت )
!او سلام رئیس
+سلام مری پارک
!امروز حالتون خوبه
+بله ممنون مری
!او سلام آریل
∆سلام مری
!او خوشگل کردی
∆آره مری راستی لیا کجاست
!اون سر کاره عزیزم
+مری میشه برامون قهوه بیاری برا آریل شیر کاکائو ممنون
!چشم حتما
(اتاق نایون )
همه چی خب بود باهم میخندیدن شادی میکردن نگاهشون همیشه به ساعت بود ببیننن ساعت چند میشه
∆بریمممم
+باشه باشه بریم
رفتن دم در که دیدن بله همه شوهراشون اومدن و اون دخترایی هم که نبودن اومده بودن دم محل کار
¥او بالاخره اومدید
تهیونگ لبخند زده بود اون برا چی لبخند زده بود من هنوز اتفاق صبح رو یادم هست اصلا بیخیال اون فقط پدر بچمه
_اومدی بریم سوار ماشین شیم
✓اوو کیم تهیونگ مهربونم شدی
÷بوراما باز عصبانی نشو
(چند مین عمارت کنار جنگل )
÷بچها بیاید جرعت وحقیقت
¶×✓£¥$¢~+_اوکی
(جرعت وحقیقت بازی کردن تموم شد من حوصله ندارم بنویسم 😂😂😁)
جیمین و بورام رفتن که یکم پیاده روی کننن ولی متاسفانه گم شدن
✓جیمیناا من میترسم
¥جنگل که ترس نداره تو فقط دنبال من بیا
میدونم گند زدم به روم نیارید 😂🔪😐
نایون همینجور که آریل رو بغل کرده بود به سمت اوتاقش رفت ولی متوجه شد بقیه اومدن آریل آروم آروم گریه میکرد
+قربونت برم گریه نکن من نمیخوام اشکتو ببینم
∆مامان تو چرا داشتی با بابایی دعوا میکردی
+قربونت برم ما دعوا نمیکردیم فقط داشتیم حرف میزدیم
∆ولی مامان بابا میخواست بزنتت
+نه عزیزم بابات نمیخواست منو بزنه
چند ساعت بعد
✓هی نایونا
+بله بورام
✓خوابید ؟
+آره خوابید
✓خب با بچه ها قرار گزاشتیم بریم جنگل
+اووو کیی
✓فردا شاید
+آها
✓حالت خوبه آخه داشتی با تهیونگ دعوا میکردی
+آره ولش کن
✓ولی برادرات خوب دعوا کردنا
(قبل تر موقعی که نایون اومد تو.اتاق )
¥هی تهیونگا خواهر منو چکار کردی
_خواهرت وقتی داشت ازدواج میکرد خواهرت نبود
جیمین یقه تهیونگو گرفت
¥ببین کیم تهیونگ توی گوشت فرو کن نایون با اینکه خواهر ناتنیه منه ولی برام خیلی عزیزه میفهمی ؟
~هی تهیونگا دیگه با خواهر من بد حرف بزنی من میدونم باتو فهمیدی؟
میسو .( علامتشو یادم رفت)از همون اولم گفتم داداش نایون دختر خوبیه باهاش درست صحبت کن
_آیششش ولم کنید
(زمان حال )
+بوراما
✓بله
+تهیونگ عصبانیه
✓هی دختر چرا نگران اونی
+بهرحال پدر دخترمه
✓باشه باشه تو راست میگی
(فردا صبح) (ادمین حال ندارهه)
نایون خواب بود که حس کرد یه نفر داره به او زل میزنه چشاشو باز کرد دید آریل و بورام هستن
یا اول صبحی اینجا چکار میکنی
صبح بخیل مامانی بابا تهیونگ گفت زود بیدارت کنیم قراره بری شرکت
ناگهان هانی پرید وسط حرف آریل
زود بری کارای شرکتو انجام بدی بعد بریم جنگل
یاااا خاله میخواستم من بگم
(خنده )
+نایوناااااااااااااااااااا
✓حنجرت پاره نشه نارا (خنده)
@ای بابا بسهه بیاید صبحونه حاضره
✓باشه باشه
بعد صبحونه
✓دخترا چطوره یه دوساعت دخترونه وقت بگذرونیم
∆مامانی میخواد بره شرکت
تازه عمه مینسو . خاله بونا . خاله یورا. زن دایی جینا نیستن
✓آره راست میگید بیاید با هم بریم شرکت چطوره
@ای بابا من لباس چی بپوشم
$یاااا نایونا قول میدم رو عصابت راه نریم
+باشه قبوله من تسلیم شدم
∆اخجوننننن
دینگ دینگ
+من درو باز میکنم عه جونکوک تو کجا بودی
^تو اوتاق
+هوففف نفهمیدم اینجایییا
∆هی عمو کوکی
^جونم فسقلیم
∆میشه بگلم کنی
^باشه عزیزم
@نایوناااااااااااااااااااا درو یادت رفت باز کنی
$باشه نارا چرا داد میزنی
+الان باز میکنم
+بله شما
`من جولیا هستم
+خب
`منشیه آقای کیم
+بله فهمیدم فرمایشتون
`آقای کیم گفتن بیام عمارتتون و چندتا مدارک ببرم
+آها باشه بیا تو
`او سلام
✓سلام. نایونا این کیه
`اوپاااا
@منشیته
^نه بابا منشیه تهیونگه
@مشکوکی کوک
`اوپا ایشون همسرتونن
^آره
`او خوشبختم من جولیام
@آها همچنین
_جولیا مدارکو چرا نیاوردی
@به به آقای کیم تهیونگ تشریف آوردند
+نارا بسه
@ها نه چرا بس کنم نایون بیچاره درو باز کرده یه دختر اومده میگه من منشیه کیم تهیونگم تهیونگ اون اصلا نمیدونست تو زن داری
`تهیونگا زن داری اون دختره که درو باز کرد زنت بود
@اون دختر اسم داره دختره ی .آیششش بیخیال
+نارا . بورام . هانی . آریل مگه نمیخواستیم بریم شرکت بیاید بریم
@متاسفم برات کیم
(شرکت )
!او سلام رئیس
+سلام مری پارک
!امروز حالتون خوبه
+بله ممنون مری
!او سلام آریل
∆سلام مری
!او خوشگل کردی
∆آره مری راستی لیا کجاست
!اون سر کاره عزیزم
+مری میشه برامون قهوه بیاری برا آریل شیر کاکائو ممنون
!چشم حتما
(اتاق نایون )
همه چی خب بود باهم میخندیدن شادی میکردن نگاهشون همیشه به ساعت بود ببیننن ساعت چند میشه
∆بریمممم
+باشه باشه بریم
رفتن دم در که دیدن بله همه شوهراشون اومدن و اون دخترایی هم که نبودن اومده بودن دم محل کار
¥او بالاخره اومدید
تهیونگ لبخند زده بود اون برا چی لبخند زده بود من هنوز اتفاق صبح رو یادم هست اصلا بیخیال اون فقط پدر بچمه
_اومدی بریم سوار ماشین شیم
✓اوو کیم تهیونگ مهربونم شدی
÷بوراما باز عصبانی نشو
(چند مین عمارت کنار جنگل )
÷بچها بیاید جرعت وحقیقت
¶×✓£¥$¢~+_اوکی
(جرعت وحقیقت بازی کردن تموم شد من حوصله ندارم بنویسم 😂😂😁)
جیمین و بورام رفتن که یکم پیاده روی کننن ولی متاسفانه گم شدن
✓جیمیناا من میترسم
¥جنگل که ترس نداره تو فقط دنبال من بیا
میدونم گند زدم به روم نیارید 😂🔪😐
- ۵.۳k
- ۱۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط