پارت ۳
میرابل اول وقتی اون در رو دید خیلی هيجان زده شد ولی زمانی که دستش به دستگیره در رسید ناگهان مکس کرد ،به این موضوع فکر کرد که چه شد که به اینجا رسید ؟چی شد که زندانی شد ؟ چی شد که محکوم شد ؟اگه بره بیرون با با چه خطراتی باید روبه رو بشه ؟ اون به این نتیجه رسید که الان وقت مناسبی برای بیرون رفتن نیست ؛اون باید قوی تر و توانا تر بشه تا بتونه جلوی سارومان رو بگیره و باید برای قدرتمند شدن از کتاب ها و دانش این کتاب خانه استفاده کنه .سال ها در پی هم گذشتن ومیرابل هر روز به علم جادو واقف تر میشد . او حتا به جادوی بدون ورد مثلت شده بود .اون در طبقه اخر به وردها و جادوهای بسیار ویژه ای دست یافت که به صورت دست نویس در کتاب هایی بدون عنوان درون ان طبقه قرار داشتند .اون طی هزاران سال تمرین و تبدیل شدن به بزرگ ترین جادوگر زمانه خودش به جاودانگی نیز دست یافت و عمری همچون الف ها داشت .وقتی به همه علم و دانشی که می تونست از اون کتاب خانه به دست بیاره دست یافت تصمیم گرفت که دیگه وقتشه و باید به دنیای بیرون پا بزاره و سارومان جادوگر سفید دروغین رو به خاک ذلت بنشونه .
انتقام اغاز شده...
انتقام اغاز شده...
- ۱.۰k
- ۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط