قلدر یا مافیا

پارت پنجم

جونگکوک تا این رو دید منتظر شب ماند شاید بتونه دخترک را نجات بده ولی ا/ت از جونگکوک متنفر بود همین داستان رو تلخ میکرد
ساعت ۲ شب و حالا جونگکوک به یه فرد عصبانی و خشن تبدیل شده بود منتظر بود تا اصلاعاتی که از ا/ت میخواست رو بیارن
بلاخره جیمین اومد داخل
+ خب چیشد
" لژ ا/ت در ۳ سالگی مادرش رو از دست داده پدرش زن میگیره
وای مادر ناتنی ا/ت همیشه اونو میزده و بهش سخت می‌گرفته ا/ت توی ۱۰ سالگی میره پیش مادر بزرگش زندگی میکنه و بعد ۱۱ سال مادر و پدرش برمیگردن و میبرنش
و اتفاقی که برای ا/ت افتاده
+ وقتی داستان زندگیش رو شنیدم نابود شدم دردناکه انقدر اذیتش کردم اما اون فقط محبت میخواد
تصمیم گرفتم بیارمش پیش خودم
+ خب جیمین از علاقه هاش بگو
" حتما
عاشق رنگ سبز کمرنگه از طبیعت خیلی خوشش میاد
دوستدار حیواناته بخصوصا اهو و گربه غذای مورد علاقه‌اش سوخاریه
+ ممنون جیمین
" خواهش میکنم داداش
+ هب برو دیگه توهم خسته ای فقط به اجوما بگو این مدلی اتاقش درست کنن
که پس فردا بیارمش اینجا
" باشه داداش خدافظ
+ فعلا
+ اگه بگم چون میخوام بیارمش ذوق زده نیستم زر زدم
دیدگاه ها (۲)

(دلداده) ♡جونگکوک: (گوشی رو جواب داد) الو؟ لارا: کوکیییییی ک...

وقتی وسط مهمونی....🏵️جونگکوک: آماده شدی عزیزم؟؟ــ آره اومدم....

True Love②⑨شب تهیونگ: ببخشید مزاحم شدم م.ب:این چه حرفیه خوش ...

ادامه قبلی

P23موهاش رو روی شونه هاش ریخت و از اتاق خارج شد،باباش مشغول ...

مافیای من

Forbidden love②یک ساعت بعد رینا: کجا بودی؟ ا/ت: بدبخت شدمرین...

گل خونی پارت 57@ نه نیان شما برینجیمین و جونگکوک رفتن سرویس ...

بچه ها سوپرایزممممممم این بودددددددد🌺🌺🌺🔮🥹یه رمان جدید هورااا...

پارت۱۱که یهو جیمین با کلی غذا اومد سمته ات و ات با تعجب به غ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط