عشق بی پایان من
پارت ۳۲:
وقتی داشتی خودتو تو اینه نگاه میکردی در دستشویی باز شد و هیونجین اومد . نفساش تند و عمیق بود . بهت زل زده بود . برگشتی سمتش .
ا.ت:چیه ؟ چرا اینجوری میای تو ؟
هیونجین: ا.ت از قصد رو مخ من راه میری ؟
ا.ت:منظورت چیه ؟ من واسه ازار کسی کاری نمیکنم . اصلا درمورد چی حرف میزنی ؟
هیونجین :اون پسره که پیشت نشسته بود چی میگفت ؟
ا.ت : اها پس مسئله اونه . مگه تو دوست دختر نداری؟
هیونجین: میشه منو نپیچونی و جواب منو بدی؟
ا.ت:من با هرکسی که بخوام میتونم صحبت کنم . بنظرم بهتره بری پیش دوست دخترت تا نگرانت نشده . یه وقتی دعواتون نشه باهم.
هیونجین:ا.ت من بهت گفتم من مجبور شدم .
ا.ت:اها تو درست میگی .
هیونجین:اون پسره چی بهت گفت؟
ا.ت:چیزی نگفت هیونجین به تو مربوط نیست.
هیونجین یه نفس عمیق کشید و نفسشو بیرون داد . یه قدم بهت نزدیک شد .
هیونجین:بینیت درد نمیکنه ؟
ا.ت:نه
هیونجین:مطمئنی؟ چیزی نیاز نداری؟
ا.ت:نه هیونجین ندارم
هیونجین خواست چیزی بگه که وسط حرفش پریدی .
ا.ت:برو بیرون هیونجین دوست دخترت ناراحت نشه.
هیونجین :باشه ا.ت
هیونجین با ناراحتی از دستشویی بیرون رفت و بغضت ترکید . بعد از ۲ دقیقه خودتو جمع و جور کردی و رفتی پیش بقیه . با بچه ها رفتین اتاقتون تا وسایلتونو بردارید تا برید سمت رودخونه .
لیا :میخوای یذره چایی توی یه فلاسک بریزم با کیک ببریم اونجا بخوریم ؟
هارین:اره بردار.
ا.ت:بچه ها کتونی سفیدمو بپوشم یا اون سرمه ایه؟
سولی :سرمه ایه رو بپوش که سفیده یوقت کثیف نشه.
ا.ت:اها باشه .
لیا:منم اون لباسمو میپوشم که پایینش گره ایه .
هارین:اره خوشگل میشه .
سولی :خب اگه اماده این بریم .
ا.ت:بریم بریم.
وقتی داشتین میرفتین اعضا رو دیدین که پیش هم نشسته بودن .
لینو:دخترا کجا میرین؟
هارین:میریم رودخونه یذره .
لینو :اها . مواظب باشین .
هارین:باشه
فیلیکس خواست حرفی بزنه که هارین سریع شروع به راه رفتن کرد. شما هم دنبالش راه افتادین .
ا.ت:فکر کنم فیلیکس میخواست یه چیزی بگه .
هارین:برام مهم نیست . بیخیالش . بیا از این مسافرت لذت ببریم و راه افتادین سمت رودخونه ....
بفرمایید خوشگلا💜🙃
وقتی داشتی خودتو تو اینه نگاه میکردی در دستشویی باز شد و هیونجین اومد . نفساش تند و عمیق بود . بهت زل زده بود . برگشتی سمتش .
ا.ت:چیه ؟ چرا اینجوری میای تو ؟
هیونجین: ا.ت از قصد رو مخ من راه میری ؟
ا.ت:منظورت چیه ؟ من واسه ازار کسی کاری نمیکنم . اصلا درمورد چی حرف میزنی ؟
هیونجین :اون پسره که پیشت نشسته بود چی میگفت ؟
ا.ت : اها پس مسئله اونه . مگه تو دوست دختر نداری؟
هیونجین: میشه منو نپیچونی و جواب منو بدی؟
ا.ت:من با هرکسی که بخوام میتونم صحبت کنم . بنظرم بهتره بری پیش دوست دخترت تا نگرانت نشده . یه وقتی دعواتون نشه باهم.
هیونجین:ا.ت من بهت گفتم من مجبور شدم .
ا.ت:اها تو درست میگی .
هیونجین:اون پسره چی بهت گفت؟
ا.ت:چیزی نگفت هیونجین به تو مربوط نیست.
هیونجین یه نفس عمیق کشید و نفسشو بیرون داد . یه قدم بهت نزدیک شد .
هیونجین:بینیت درد نمیکنه ؟
ا.ت:نه
هیونجین:مطمئنی؟ چیزی نیاز نداری؟
ا.ت:نه هیونجین ندارم
هیونجین خواست چیزی بگه که وسط حرفش پریدی .
ا.ت:برو بیرون هیونجین دوست دخترت ناراحت نشه.
هیونجین :باشه ا.ت
هیونجین با ناراحتی از دستشویی بیرون رفت و بغضت ترکید . بعد از ۲ دقیقه خودتو جمع و جور کردی و رفتی پیش بقیه . با بچه ها رفتین اتاقتون تا وسایلتونو بردارید تا برید سمت رودخونه .
لیا :میخوای یذره چایی توی یه فلاسک بریزم با کیک ببریم اونجا بخوریم ؟
هارین:اره بردار.
ا.ت:بچه ها کتونی سفیدمو بپوشم یا اون سرمه ایه؟
سولی :سرمه ایه رو بپوش که سفیده یوقت کثیف نشه.
ا.ت:اها باشه .
لیا:منم اون لباسمو میپوشم که پایینش گره ایه .
هارین:اره خوشگل میشه .
سولی :خب اگه اماده این بریم .
ا.ت:بریم بریم.
وقتی داشتین میرفتین اعضا رو دیدین که پیش هم نشسته بودن .
لینو:دخترا کجا میرین؟
هارین:میریم رودخونه یذره .
لینو :اها . مواظب باشین .
هارین:باشه
فیلیکس خواست حرفی بزنه که هارین سریع شروع به راه رفتن کرد. شما هم دنبالش راه افتادین .
ا.ت:فکر کنم فیلیکس میخواست یه چیزی بگه .
هارین:برام مهم نیست . بیخیالش . بیا از این مسافرت لذت ببریم و راه افتادین سمت رودخونه ....
بفرمایید خوشگلا💜🙃
- ۲۵.۱k
- ۱۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط