بخش آخر part 62
بخش آخر part 62
آلینا اول بلند شد بعدم تهیونگ بلند شد و رفتن سمت سرویس اتاق و تهیونگ اول یه چهارپایه گذاشت تا قدش به سینک برسه و بعدم شیرو براش باز کرد تا صورتشو بشوره، وقتی تموم شد اومدن بیرون و تهیونگ از قفسه یه حوله برداشت و زانو زد تا هم قدش بشه و صورتشو خشک کرد.
تهیونگ« الان احساس بهتری داری؟»
& اوهم....خیلی خوب شد که اینارو به شما گفتم
تهیونگ« چرا؟»
& احساس میکنم دلم سبک تر شده
تهیونگ حوله و انداخت روی شونش و دوتا دستای آلینا رو گرفت.
تهیونگ« آخی،ببین آلینا هرچی که شد مهم نیست چی باشه اگه ترسیدی اگه عصبانی یا ناراحت بودی اگه کسی اذیتت کرد یا حتی فقط دلت خواست بری پیش یه نفر میتونی بیای پیش من یا پیش بقیه پسرا»
آلینا که از حرفش احساسی شد آروم جلو رفت و برای اولین بار خودش بغلش کرد، تهیونگ که شوکه شده بود چند لحظه وایساد اما بعدش دستشو حلقه کرد دورش و اونم بغلش کرد.
& داداش
تهیونگ« جونم؟»
& دوست دارم:)
تهیونگ« منم کوچولو »
ادامه دارد...
آلینا اول بلند شد بعدم تهیونگ بلند شد و رفتن سمت سرویس اتاق و تهیونگ اول یه چهارپایه گذاشت تا قدش به سینک برسه و بعدم شیرو براش باز کرد تا صورتشو بشوره، وقتی تموم شد اومدن بیرون و تهیونگ از قفسه یه حوله برداشت و زانو زد تا هم قدش بشه و صورتشو خشک کرد.
تهیونگ« الان احساس بهتری داری؟»
& اوهم....خیلی خوب شد که اینارو به شما گفتم
تهیونگ« چرا؟»
& احساس میکنم دلم سبک تر شده
تهیونگ حوله و انداخت روی شونش و دوتا دستای آلینا رو گرفت.
تهیونگ« آخی،ببین آلینا هرچی که شد مهم نیست چی باشه اگه ترسیدی اگه عصبانی یا ناراحت بودی اگه کسی اذیتت کرد یا حتی فقط دلت خواست بری پیش یه نفر میتونی بیای پیش من یا پیش بقیه پسرا»
آلینا که از حرفش احساسی شد آروم جلو رفت و برای اولین بار خودش بغلش کرد، تهیونگ که شوکه شده بود چند لحظه وایساد اما بعدش دستشو حلقه کرد دورش و اونم بغلش کرد.
& داداش
تهیونگ« جونم؟»
& دوست دارم:)
تهیونگ« منم کوچولو »
ادامه دارد...
- ۱.۹k
- ۰۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط