Heir of Light and Darkness

Heir of Light and Darkness
part : 7

به سمت حمام رفت، وان آب و از آب گرم پر کرد و داخلش نشست و بعد تهیونگ و روی پاش گذاشت، دستش و رو شکم تهیونگ گذاشت و ماساژ داد. بعد از شستن بدن ظریف تهیونگ حوله ای به تنش کرد و سپس خودش دوش کوتاهی گرفت و با پوشیدن حوله بیرون رفت و تهیونگ و دید که روی تخت خوابش برده

-به همین زودی خوابت برد؟

نیشخندی زد.

-کیوت

و بعد کمی روغن تسکین دهنده درد روی کف دستش ریخت و کمر تهیونگ و ماساژ داد، از لباس های خودش یه تیشرت و شلوار برداشت، تیشرت و تن تهیونگ کرد و تهیونگ به معنای واقعی تو لباس گم شد. جونگ‌کوک نگاهی به شلوار توی دستش انداخت و بعد لیسی به لبش زد.

-فکر نکنم به این نیازی باشه.

شلوار و به گوشه ای نامعلوم پرت کرد

-اگه سردش شد، خودم گرمش میکنم.

و بعد از پوشیدن باکسر و شلوار بدون پوشیدن لباس تهیونگ و از پشت بغل کرد و با آرامشی که از گرمای تن تهیونگ میگرفت به خواب فرو رفت.

~~~

& متاسفم قربان هنوز پیداش نکردیم

•یعنی چی هنوز پیداش نکردید؟پسر من یک روزه که گم شده و معلوم نیست کجاست!

& صداتون و بیارید پایین جناب کیم، ما هرکاری لازم بود کردیم هنوز اثری ازش نیست.

• خنده داره...

مادرش هقی زد و دستمال و جلوی دهنش گرفت

~ پسرم کجایی؟!

با گریه گفت. پدر تهیونگ آروم همسرش و بغل کرد

• پیداش میکنیم...

~ من پسرم و می‌خوام!

• قول میدم پیداش می‌کنیم... اینقدر گریه نکن عزیزم

مادر تهیونگ دوباره هقی زد ولی دیگه چیزی نگفت.

~~~

ساعت نزدیک به نه صبح از خواب بیدار شد، حس کرد دستی دور کمرش حلقه شده، نگاهی به دور و بر انداخت و همه چیز یادش افتاد، با خجالت برگشت و به جونگ‌کوک نگاه کرد که خوابیده توی خواب آرومتر به نظر می‌رسید.

آروم بلند شد که دست دور کمرش سفت تر شد

-کجا؟

+میرم صبحانه درست کنم

-نمی‌خواد

+هی! ولم کن برم صبحانه درست کنم

جونگ‌کوک دوباره تهیونگ و به حالت دراز درآورد

-گفتم که نمی‌خواد

تهیونگ اخمی کرد که جونگ‌کوک نتونست ببینه. پنج دقیقه گذشت

+بزار برم صبحانه درست کنم

+سفارش میدم نمی‌خواد بری‌

تهیونگ ناله ای کرد

+خب بزار برم دستشویی حداقل

جونگ‌کوک اخمی کرد

-چقدر نق میزنی بگیر بخواب.

+خوابم نمیاددد

جونگ‌کوک گره ی دستاش و شل کرد

-برو

تهیونگ بلند شد و وارد دستشویی شد، صورتش و شست و با دیدن اینکه جونگ‌کوک دوباره خوابیده به آشپزخونه رفت و شروع کرد درست کردن پنکیک، مواد و داخل ماهیتابه ریخت که دوباره دستی دورش حلقه شد

-مگه نگفتم نمیخواد درست کنی سفارش میدم؟

+خودم درست میکنم نیازی نیست

-لجباز.

تهیونگ خنده ای کرد

+من لجبازم؟

-خیلی

+باشه... حالا برو بشین تا صبحانه رو بیارم

یکم زیادی زود صمیمی شدن... تهیونگ پنکیک و داخل ظرف و جلوی جونگ‌کوک گذاشت

~~~

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۵۳)

معاملهp28جونگ‌کوک ساعت هشت صبح از خواب بیدار شد.چند لحظه به ...

پارت ۷ | صبحانه‌ی دردسرسازصبح روز بعد، تهیونگ با چشم‌های نیم...

چندپارتی جونگ کوک

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔ناگهان احساس کرد چیزی روی گرد...

سناریو

پارت ۱۹۵

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : هفتم » پیشونی پسر رو بوسید . کوک سرش...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت 🖤پارت ۴ | «صبحانه‌ای که تبدیل ب...

«فقط پیش تو »صدای چرخیدن کلید داخل قفل، سکوت خونه رو شکست.ا....

پارت اخر فردا ساعت۱۲:۳۰ویو تهیونگ:از خواب بیدار شدم و دیدم ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط