تقدیم ب خودم ...

تو یه کوچه ای چهار تا خیاط بودند...
همیشه با هم بحث میکردند..
یک روز، اولین خیاط یه تابلو بالای مغازه اش نصب کرد.
روی تابلو نوشته بود
"بهترین خیاط شهر"
دومین خیاط روی تابلوی بالای سردر مغازش نوشت "
بهترین خیاط کشور"
سومین خیاط نوشت
"بهترین خیاط دنیا"
چهارمین خیاط وقتی با این واقعه مواجه شد
روی یک برگه کوچک با یه خط کوچک نوشت
"بهترین خیاط این کوچه"
آری؛
قرار نیست دنیامون رو بزرگ کنیم که توش گم بشیم،
تو همون دنیایی که هستیم.
میشه خودمون رو بزرگ نشون بدیم!!❤


#عشق
#چرخ_خیاطی
#خیاط_عاشق
#خاطره
دیدگاه ها (۳)

part : 10÷ روز بخیر بانوی من ... بفرمایید داخلدر کالسکه رو ب...

.تو یه کوچه ای چهار تا خیاط بودند...همیشه با هم بحث میکردند....

تو یه کوچه ای چهار تا خیاط بودند.همیشه با هم بحث میکردند.یک ...

تو یه کوچه ای چهار تا خیاط بودند...همیشه با هم بحث میکردند.....

تو یه کوچه ای چهار تا خیاط بودند...همیشه با هم بحث میکردند.....

تو یه کوچه ای چهار تا خیاط بودند...همیشه با هم بحث میکردند.....

تو یه کوچه ای چهار تا خیاط بودند...همیشه با هم بحث میکردند.....

تو یه کوچه ای چهار تا خیاط بودند...همیشه با هم بحث میکردند.....

تو یه کوچه ای چهار تا خیاط بودند...همیشه با هم بحث میکردند.....

توی یه کوچه ای چهار تا خیاط بودندهمیشه با هم بحث میکردندیک ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط