{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

توی یه کوچه ای چهار تا خیاط بودند

توی یه کوچه ای چهار تا خیاط بودند
همیشه با هم بحث میکردند
یک روز اولین خیاط یه تابلویی بالای مغازه اش نسب کرد
روی تابلو نوشته بود:
«بهترین خیاط شهر»
دومین خیاط روی تابلوی بالای سردر مغازه اش نوشت:
«بهترین خیاط کشور»
سومین خیاط نوشت:
«بهترین خیاط دنیا»
چهارمین خیاط وقتی با این واقعه مواجه شد
روی یک برگه کوچک با یک خط کوچک نوشت:
«بهترین خیاط این کوچه»
آری...............
قرار نیست دنیامون رو بزرگ کنیم که توش گم بشیم
تو همون دنیایی که هستیم
میشه خودمون رو بزرگ نشون بدیم..................!!!!
دیدگاه ها (۳۱)

پنج شنبه................تنها روز هفته است کههر لحظه اش برایب...

راه نمی روم کهمی دوم.........!!خسته نمیشوم که این راهخاکستری...

و من در فکر نکردن به تو بی اراده ترینم............!!‌

من تحقیق کردم نیکوتین موجود در بغل یار سیصد برابر بیشتر از ن...

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟴𝟯راشل شونه هام رو محکم گرفت...

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت۲۸ ویو راوی تقریبا ه...

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟴𝟬راشل: گو وون! بلند شو. مرب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط