همینجور که دراز کشیده بودمو به سقف نگاه میکردم، داشتم پدر

همینجور که دراز کشیده بودمو به سقف نگاه میکردم، داشتم پدر تئوری‌های توطئه در مورد خشکسالی و آلودگی هوا و گرم شدن زمین_هارپ و کمتریل و ... _ رو مورد عنایت قرار میدادم، که چشمامو بستمو از توهم توطئه پناه بردم به حال وهوای خنک عصر آذر؛ همون موقعی که بارون هم زده باشه.‌.
یا واقعا دلم میخواست وسط دی ماه بود
سردِ سرد
بعد یادم اومد که اون موقع هم دلم میخواست تابستون شه!
آفتاب بزنه جون بگیریم.
بعد باز یادم افتاد پاییز که میشد همش غروب‌هاش خودمو مشغول میکردم که سنگینیشو حس نکنم...
.
.
چقدر بد نه!
ما همش تو گذشته دنبال روزای قشنگمونیم
چرا یادمون میره همین روزا رو فقط داریم!
لحظه به لحظه‌اش رو باید نفس بکشیم
ولی حواسمون پرته!

بی هوشیم...#الف‌سین
دیدگاه ها (۱۶۵)

Part ²⁹ویو لیلیزود از اتاق زدم بیرون دلم میخواست هوا بخورم ا...

مهمونی خطرناکپارت=16ویو جونگ کوک:راستش اصلا حس خوبی به ته هو...

پارت ۳ ( نوشته ادمین سارا ) #محیاسه هفته بعد ... توی خونه مو...

پارت 12 : دست راستمو روی بازو چپش دو بار کشیدم که چشماشو باز...

★𝒓𝒆𝒗𝒆𝒏𝒈𝒆★♡𝐓𝐚𝐞𝐤𝐨𝐨𝐤♡«4»_اینا که هم...همون بدهکارایی ان که پدر ...

چند پارتی«هوای ابری»🦕🌸✨¹

ظهور ازدواج پارت ۵۲۱که تلویزیون رو روشن کردم و کسل و بيجون ب...

سلام حضرت دوست،سلام حضرت،دلبر،ی،خستہ،نباشید،جانانہ،ب،همہ،عزی...

پارت ۱۶۲ رمان کت رنگی #تهیونگ شونه هامو گرفته بود ! من: جویی...

مافیای بی مزه من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط