پارت ۳۱ رو به دلایلی پی وی میدم

part 32

اربابِ-اجباریه‌من


سولنان رو کاناپه نشسته بود و تهیونگ رفته بود بیرون کارداشت...
داشت فیلم نگا میکرد که تلویزیون خاموش شد...

سولنان:: صگگگگگ
کای:: عههه آدم باش بچه

سولنان خودشو جم جور کرد و پاشد...
کای هم نزدیکترش رفت‌

سولنان:: سلام..
کای:: سولنانی دیگه؟
سولنان:: آره
کای:: منم. کای!
سولنان:: میدونم

کای دست سولنان رو گرفت و دنبال خودش برد...
سولنان هم سعی داشت ازش جدا بشه
بردش تو یکی از اتاقا و درو بست

سولنان:: و ک هر بلایی سرم بیاری تهیونگ زندت نمیزاره...بزار برممممم
کای:: ببندفکو یه کار باهات دارم...ی درخواست
سولنان:: درخواستتو قبول نمیکنم...بزار برم..وگرنه جیغ میکشم و بعد ب تهیونگ میگم نفلت کنه

کای:: عهههه چ مرگتهههه سولنان منو تو دوستیم و دوستا ب همدیگه کمک میکنن
سولنان:: نخیر کی گفته من دوستتم؟!
کای:: من گفتم
سولنان:: هع... از کِِی تا حالا؟!
کای:: از همین حالا !

سولنان هوفی کشید و رفت سمت در که کای دوید و گرفتش...
سولنان برگشت و کای رو هل داد...

کای:: بابا بسهههه یه کمک ازت می‌خوام همینننن انقد آدم بدی نبااااش من تو اوردنت اینجا نقش داشتم که مال تهیونگ بشی اینا جا تشکر کردنه؟؟!!

سولنان:: گوه خوردی مگه من خواستم بیام اینجا اصن؟؟؟
کای:: همه آرزوی داشتن کیم تهیونگ رو دارن خوشحال باش
سولنان:: هفففف چه کمکی از دستم بر میاد؟؟!!
کای:: این شد حالاااا...من یه دوس دختر دارم......
سولنان:: خب..؟
کای:: تازگیا رل زدیم صحنه اشناییمون خیلی رمانتیک بود...وقتی داشتم یه دختریو میکردم ت اتاقکای بار یهو اومد داخل...خیره ب چشمام موند منم......هفففف خلاصه عاشقش شدم!

سولنان:: احمق...خب کمک چیه؟!
کای:: اولین باره می‌خوام برم سر قرار عاشقانه..دوسدخترای قبلیمو عاشقشون نبودم و واس بدنشون میخواستمشون...ولی این فرق داره...این اولویت اولمه..عشقه اول اخرمه..

سولنان:: خبببب
کای:: من یطوری میشم...وقتی برم پیشش چیکار کنم..خب تو دختر و...نم چی بگم
سولنان:: راهنمایی میخای؟! که مثلا دقیقا چیکارا کنی و...؟!
کای:: آره..میدونی؛اصن بام بیا!
سولنان:: من بیام چیکار برو بابا
کای:: لطفا..میخوام بگی چطور باشم..الآنم بیا بریم اتاقم بگو چی بپوشم
سولنان:: انگار ت دختری پسره میخاد بیاد پیشت...
کای:: نخواستم کمکتو...اوکی برو
سولنان:: باشه

سولنان خواست بره که کای از پشت یقشو گرفت کشیدش داخل...

سولنان:: چیکار میکنی؟؟؟؟
کای:: جدی میخاستی بری؟؟؟؟؟
سولنان:: فیلم الان تموم میشه ولم کنننن
کای:: فردا باید باهام بیای..چون امادگیشو نداری به رلم میگم امروز نمیام
سولنان:: این تویی ک امادگیشو ندارییی باشه بابا میام ولم کنننن

کای سولنان رو ول کرد که مورد زمین...
سولنان هم با حرص پاشد رفت...

کای:: همچی عالیه!

#dasam
دیدگاه ها (۴۳)

اورلورا

گل خونی پارت 54@ باشعتهیونگ و جونگکوک رفتن تهیونگ بیرون وایس...

پارت ۳۱

خب.....پارت : ۱۴ ا.ت و جیمین اومدن داخل و دیدن که سوهو و تهی...

پارت ۲ :تو فکر اون دختره بودم که مامان اومد تو و کنارم رو مب...

پارت ۱۳دید ات نیست که همون موقع جیمین اومد و گفت چیشد ؟ تهیو...

پارت ۶= چرا نیام صد درصد میام÷ خبب پاشو بریم = کجا بریم ؟ + ...

پارت پنج

شب تولدم پارت 15ات: هی چیکار میکنی جونگ کوک: خیلی خوشگلی پرن...

True Love②⑨شب تهیونگ: ببخشید مزاحم شدم م.ب:این چه حرفیه خوش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط