وقتی میخواستی بری استخر ولی...(پایانی)

وقتی میخواستی بری استخر ولی...(پایانی)

میا با ذوق گفت:"یعنی املیا و جونگکوک باهم دوست میشن؟"
جونگکوک خندید:"نمیدونم..ولی من که خیلی از ابجیتون خوشم اومده"
لبخند خجالتی زدی و گوشه ی لبتو گاز گرفتی:"لطف دارید..ممنون"
میا با جونگکوک گفت:"عمو جونگکوک..به نظرم اگر با ابجیم ازدواج کنین،خیلی به هم میاین"
و تهیونگ و جیمین،از خنده روی زمین نشسته بودن و دلشون رو میگرفتن...

-نظرتون رو بهم بگید...
دیدگاه ها (۸)

وقتی میرین مهمونی ولی...درخواستی ادکلن هم زدم که صدای هول زد...

رمان دختر خاصبعد از چند ساعت فیلم دیدن و خوردن و خندیدن، هوا...

#تک‌پارتی تک‌پارتی‌Jungkook«بخاطرت‌دنیا‌رو‌به‌اتیش‌میکشم‌عرو...

Part 8

وقتی دوستت داشت ولی …

عشق یا نفرت؟ (طابع قوانین ویسگون) P²⁰ا/ت:پاشو پاشو..بدو بریم...

Noah schnapp باهم تو جنگل بودیم و قدم ميزديد . دستتو نوازش ک...

سناریو (نورمور): بوسهزیویر : کفش هاتو دستت گرفتی و نوک انگشت...

White Rose 🤍 ³⁷

سناریو بی تی اس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط