وقتی دوستت داشت ولی …

لبخند آرومی زدی و به چشماش خیره شدی
آروم صورتشو ناز کردی
+ تو خشک نیستی
قطره اشکی از گوشه ی چشمت پایین اومد
هیون با شستش آروم اشکت رو پاک کرد.
_ پس…؟
چند ثانیه فقط نگاهش کردی
قلبت اونقدر محکم می‌زد که انگار می‌خواست از سینه‌ت بیرون بزنه
لبخند خیلی کوچیکی روی لبت نشست
+منم…
هیون نفسشو حبس کرد.
+م.م منن دوستت دارم…
برای چند لحظه زمان انگار ایستاد
هیون باورش نمی‌شد
با خنده‌ی کوتاهی سرشو پایین انداخت و دستشو لای موهاش کشید
_ دوباره بگو…
با خجالت نگاهتو ازش گرفتی
+نه…
هیون یه قدم دیگه نزدیک شد
_ خواهش می‌کنم…
لبتو گاز گرفتی و آروم زمزمه کردی
+گفتم… دوستت دارم.
این بار دیگه نتونست لبخندشو پنهون کنه
یه نفس عمیق کشید، پیشونیشو آروم به پیشونیت تکیه داد و با چشمای بسته گفت
_ بالاخره شنیدمش…
بعد خیلی آروم خندید
_ از امروز… دیگه هیچ‌کس حق نداره سمتت بیاد مال منی
از خجالت آروم زدی روی بازوش
+هیونج_….
لبخندش عمیق‌تر شد
_ باشه .. باشه
بعد دستت رو گرفت، پشت دستت رو خیلی آروم بوسید و گفت
نگاهش دوباره توی چشمات قفل شد.
و لبشو رو روی لبت گذشت
بعد از چند ثانیه یکم ازت فاصله گرفت
و سرخی چهرت از خجالت …. کاملا دیده می‌شد
هیون درحالی که میخندید
_ باید بهش عادت کنی
دیدگاه ها (۱۳)

درخواستی

تکپارتی تهیونگ

سناریو ریندو

دوپارتی هیونجین

سناریو سانزو

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "37""ویو جئون آنجلینا"هنوز...

سناریو

چندپارتی جونگ کوک

درخواستی شینیچیرو

وقتی دیر میای خونه (Part 3) 🖤هنوز سرم پایین بود که دستش رو ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط