Noah schnapp

Noah schnapp
باهم تو جنگل بودیم و قدم ميزديد . دستتو نوازش کرد . لبخندی بهش زدی و گفتی .
ا.ت : میخواهم برم بالای اون درخته .
نوا : مگه میمونی ا.ت ؟
ا.ت : نواااااا
کلاه هودیشو پایین زدی و زدی تو سرش
نوا : آیییی چرا میزنییی
ا.ت : همینه که هست میخواستی بهم درخواستی ندی .
خندید و بغل کرد و لپاتو گاز گرفت .
دستتو به شاخه گرفتی و از درخت بالا رفتی و شاخه ی بعدی درخت خیلی بلندی بود .
فریاد زدی
ا.ت : نوااااا
نوا : اوهه ا.ت خیلی بالایی
خندیدی ا
ا.ت : بیاممم پایییننن
نوا : آره بیااا تا نیوفتادی کتلت شی
خندیدی و پایین اومد تقریبا ۳ تا شاخه ی دیگه مونده بود . شاخه زیر پات لق شد و سر خورد اون تلاش کرد بگیرتت . موفق شد ولی و زانوم خورد به گوشه ی یه سنگی
ا.ت : ایییی
و از دردت شروع کردی به گریه کردن
نوا : آروم باش
لباستو بالا زد و دید داره از زانوت خون میره لباست خونی شده بود
نوا : اوههه ا.ت
بطری آبی که کنارتون بود رو برداشت و فاز دکتر گرفت . بطری رو رخت روی پات
ا.ت : آخخخخ
در درد نامیدی زخم خیلی بدی بود و بخند هم نمی‌اومد حتی سنگ هم خونی شده بود .
نوا : من الان
هویدا در آورد جنگل سرد بود و اونم هیچی نداشت بپوشه هودیشو دور پات بست و براید بغلت کرد
نوا : خوبی ؟
ا.ت : آره بهترم
نوا : خوبه توی جنگل راه می‌رفتید
ا.ت : آقای اشنپ خودم میتونم راه بیام
نوا : باید خودم ببرمت
و به سمت یه دارو خونه بردنت
ا.د (اسم دکتر ):چیزی نیست یه خراش سطحی اینارو بزن و خیلی ازش کار نکش ..‌.
وارد خونه شدید آروم بوسیدت و روی کاناپه گذاشتت
نوا : فیلم ببینیم
ا.ت : آره
نوا : خب چی
ا.ت :stranger things
نوا : حتما miss schnapp
خندید و تو با ویل ، ویل را تماشا کردی

خبر خبر بچه
از رمان متیو ۲ پارت موندههه
حالا امروز رمان متیو رو بگذارم یا تام ؟
دیدگاه ها (۵)

پارت سوم | «قرار نیست برم»ا/ت گوشی را از روی میز برداشت.— چر...

رمان : یک قدم تا توپارت۴:ا.ت نتونست حرفش رو ادامه بده چون......

جونگ‌کوک دوباره سوت زد.جونگ‌کوک: همه سر جای خودشون. از اول.ا...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 11 | جزئیات کوچکصبح روز بعد، ا/ت کمی زودتر از ...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 6 | صفحه‌ای که باید نوشته می‌شدچند روز از جشن دان...

تکپارتی جونگ کوک

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒بخش دوم | پارت ۲ — بالاخره گفتمبعد از آن روز، همه‌چ...

فیک جونگکوک خواب های واقعی

تک پارتی از سانزو هاروچیو🖤🤞یاندره و هنتای داره و لطفا گذارش ...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط