{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت!

گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت!
پرسیدند : چه می کنی ؟
پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم !
گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد!
گفت : شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ، اما آن هنگام که خداوند می پرسد : زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی؟
پاسخ میدهم : هر آنچه از من بر می آمد!
دیدگاه ها (۵۱)

خاطراتت صف کشیده اند ! یکی پس از دیگری … حتی بعضی هاشان آنقد...

روحانے راه مسجد را گم ڪرده بود .از ڪودڪے خردسال پرسید :فرزند...

وقتي از هر روزي بيشتر به او نياز داري...وقتي هنوز خوشبختي را...

بی تو چگونه باورم شود برگهای زرد باغ دوباره سر سبز می شود......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط