گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت!

گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت!
پرسیدند : چه می کنی ؟
پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم !
گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد!
گفت : شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ، اما آن هنگام که خداوند می پرسد : زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی؟
پاسخ میدهم : هر آنچه از من بر می آمد!
دیدگاه ها (۵۱)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑨_بخش اول_گاهی او را خندانده ام...

007-پنهان در مه - پارت ۷۱

فصل هفتم — برای نجات تو می‌آیمهردین داخل خودرو نشسته بود که ...

### **پارت اول: سایه‌های عمارت غریبه**صدای تیک‌تاک ساعت دیوا...

گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می‌شد و برمی‌گشت!پرس...

نیکی کریمی گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می‌شد و ب...

گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می‌شد و برمی‌گشت!پرس...

گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می‌شد و برمی‌گشت!پرس...

گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک میشد و برمی گشت !پرس...

گنجشک و آتش گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط