{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گنجشک و آتش

گنجشک و آتش
گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت!
پرسیدند: «چه می کنی؟»
پاسخ داد: «در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم.»
گفتند: «حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد.»
گفت: «شاید نتوانم آتش را خاموش کنم، اما آن هنگام که خداوند می پرسد زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی؟ پاسخ میدهم: هر آنچه از من بر می آمد!»
دیدگاه ها (۳)

در دنيا دو چيز است كه صدا ندارد:...يكي مرگ فقيرديگري عيب ثرو...

آغوشت میتواند قشنگترین سر خط خبرها باشدوقتی تو میتوانی قشنگ ...

در این روزها و شبهای مقدس نیم نگاهی را محتاجم که دوستی به په...

تو رو دوست دارم مثل حس نجیب خاک غریبتو رو دوست دارم مثل عطر ...

سفیر کبیر Grand Ambassador

پارت دهم

007-آلما ویسکی - پارت ۲۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط