اسم رمان=ایا نفرت ماندگار خواهد بود؟

اسم رمان=ایا نفرت ماندگار خواهد بود؟
پارت ۴۰
(ویو نیلسو)بعد از حرف جونگ‌کوک اخمی کردم ولی حوصله بحث باهاش رو نداشتم و چیزی نگفتم برای همین از جمع خارج شدم و به اتاق رفتم و لباسامو عوض کردم و لباس دیگه ای پوشیدم بعد به پایین رفتم و چون همه حواسشون گرم صحبت بود اینا و گفتم که حاضر شدم میتونیم بریم جونگوک نگاهی با دقت بهم کرد و گفت میتونیم بریم انگار که اگه لباسم جور دیگه ای بود این حرف رو نمیزد از خونه خارج شدیم و هر کدوممون سوار ماشینای مخصوص خودمون شدیم توی راه با ماشین حرفی نزدیم و سکوت کرده بودیم حدودا بعد از یک ساعت به خونه ی اقای جئون یعنی پدر و مادر لنا و جونگ‌کوک رسیدیم وارد شدیم و گرم صحبت احوال پرسی شدیم مامان جونگ‌کوک منو در اغوش گرفت و گفت
_حالت چطوره خوبی عروسم
لبخندی زدم و گفتم
+خوبم شما خوبی خاله
بعد از این حرفا و اینا رفتیم نشستیم روی مبل جونگ‌کوک کنار من بود و لنا و دئونگ هم رو به روی ما بعد از کمی صحبت و پذیرایی و اینا بابای جونگ‌کوک لب زد
_خبریه اینجوری که اومدید انگار چیزی شده
حرفی نزدیم هیچکدوممون که لنا سرفه ای کرد و گفت
_حرف مهمی دارم که میخوام به همتون بزنم که یعنی همتون شمایید مامان و بابا
اقای‌ جئون و خانم جئون با دقت بهش گوش کردن لنا شروع به صحبت کرد و گفت تمام حرفایی که به جونگ‌کوک گفته بود رو به مامان باباشم گفت اولش خیلی عصبی و وحشیانه رفتار کردن و بعد احساساتی شدن یعنی میتونیم بگیم خشمشون مانع احساساتشون شد لنارو به اغوش گرفتن و چندین تهدید ریز و میز برای داداش بنده خدای من کردن حرفی نزدیم و دیگه بعد یکم پذیرایی و اینها دلم میخواست که یکم شیطنت کنم چند وقتی بود که شیطنت نکرده بودم برای همین یکمی نزدیک تر به جونگ‌کوک نشستم و زیر گوشش زمزمه‌وار لب زدم
+من قربون اون اخمای توی‌همت نرم اخه
پوزخندی بیصدا و واضح زدم عصبی بهم زل زد و شروع به غر کردن کرد
_نکن خانومم اینجا جاش نیست
انگار میدونست که شیطنتمه و بی توجه به حرفش با ناز گفتم
_ اخه چطوری میتونی انقدر جذاب باشی
دیگه حس کردم طاقتش داره طاق میشه تا اینکه دستم بلند شد دستمو گرفت و به بقیه گفت که
_ما میریم یه کار فوری برامون پیش اومده
و اروم به سمت من لب زد
-باید بریم خونه عواقب دلبری کردن خانوممو بهش نشون بدم
توی شک حرفش بودم که مامانش گفت
_امیدوارم توی کاری که برات پیش اومده موفق باشی پسرم
جونگ‌کوک تشکری کرد و از خونه زدیم بیرون در ماشین رو برام باز کرد و من سوار شدم توی راه صحبتی نکردیم و اما میدونستم که عواقب قرار نیست عواقب اسونی باشه هم میترسیدم و هم هیجان داشتم دیگه رسیدیم خونه از ماشین پیاده شدیم و وارد خونه شدیم که...

شرط = ۳۰۰ لایک ، ۱۰۰ بازنشر ، ۱۵۰ کامنت
دیدگاه ها (۱۹۹)

ویو تهیونگ بعد از غذا:بند شدیم و اماده شدیم.تو ماشین بودیم ک...

LESSON

my neighbour childhood friend:part9:ویو یونگی:یهو مامان جونگ...

پشت نقاب عشق 💗جونگ‌کوک دست ا.ت رو توی دستش گرفت و همراهش از ...

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉𝖯𝖺𝗋𝗍:④پدرم گفت دست‌هاشو تو هم گره زد: «بله ژنرال ...

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐بعد از رفتن مهمون‌ها سوار...

پارت ۲۱

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

قسمت ۱۰ «ات» با شنیدن این حرف، خنده‌ی کوتاهی کرد و ابرویی با...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.3 (روایت از زبان ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط