{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کپشن فوق العاده

کپشن فوق العاده
‌
‌‌غم انگیزترین چیزی که همیشه دیدی ، چشمای من بودن... همین چشمایی که دوسشون داشتی و شاید هنوزم داری... آره... همین چشما...
چشمایی که میتونن ساعتها خیره به یه نقطه بمونن... میتونن عمیق نگاه کنن... جوری که نشه چیزی رو ازشون پنهون کرد... نه غم، نه شادی، نه حواس پرتی، نه خیال...
حالا وقتی خیالت پر میکشه و‌ میره یه جای دور، از چشای کی قایم میشی؟ اصن کسی هست؟ کسی هست که بتونه با نگاش تا ته ته ته حرفاتو بخونه، بدون اینکه مجبور شی چیزایی که گفتنش واست سخته رو به زبون بیاری؟ چشایی که از نگاه کردن بهت خسته نمیشدن ولی بالاخره شدن... چشایی که از منتظر موندن خسته نمیشدن... از خیره خیره نگاه کردنای تو خسته نمیشدن، از خودت می‌پرسی چرا؟ بعضی وقتا اصلا به یادشون میفتی؟
یادش بخیر... اون چشا دیگه غمگین نیستن ولی من ، من انگاری به غمگین بودن چشام عادت کرده بودم... یه جورایی دوسشون داشتم چون منو یاد تو مینداختن... آره... حالا وقتی زل میزنم تو آینه، یه غریبه رو می‌بینم که زندگیش خیلی آسونه... لبش به لبخند وا میشه، اما ته چشاش هنوز میشه گم شدگی رو دید... شایدم هرگز پیدا نشدنو... شاید...
‌
‌علیرضا_آریانفر
‌#عاشقانه
دیدگاه ها (۶)

Blood contract/رمان مافیایی (تهیونگ)

تقدیم به تو...!💜

شاگرد لوس من

پارت ۲۲صبح کدری بود. هوا هنوز بوی بارون‌شب رو می‌داد. رزا زو...

Blood contract/رمان مافیایی (تهیونگ)

پارت 36𓂃 ࣪˖ ִֶָ🦋 ویو آت 🦋𓂃 ࣪˖ ִֶָبعد از چند دقیقه، هیون‌وو ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط