ریکشن پسرای اسلیترین وقتی که..
pov:وقتی میزنن تو گوشمون و بهشون میگیم حا..مله ایم
(پارت ۲)
تئو:(این شب دیگه زیاده روی کرده بود، بطری های زهر.ماری روی میز ولو شده بود، تو نگرانش میشی و میگی): تئو؟ عزیزم فکر نمیکنی بسه؟خبر خوبی برات دارم!
(تئو توجهی نکرد و به نوشیدن ادامه داد) ا/ت:تئو؟با تو حرف میزنما_ (تئو عصبی شد و زد تو گوش ا/ت) تئو:خفه شو دیگه! چقدر ور میزنی! (ا/ت اخمی کرد، سونوگرافی رو پرت کرد توی صورت تئو و از اتاقشون زد بیرون، تئو اصلا اهمیتی به کاغذ نداد، برش داشت تا بندازتش دور که...بله..عکس بچشو دید، چشماش گرد شد، تا قضیه رو فهمید دنبال ا/ت دوید، رفت توی حیاط هاگوارتز که ا/ت رو خیس توی بارون دید، دستاش خودش رو بغل کرده بود، تئو با چشمایی باز ا/ت رو تماشا کرد، گفت): من شرمندم ا/ت! برگرد لطفا! (ا/ت انگشت وسط نشون داد :) و از تئو دور شد، تئو روی زمین سرد حیاط افتاد و شروع به گریه روی عکس بچش کرد؛) (اصن پشمام_)
لورنزو(این بچه از این غلطا نمیکنه :)
ریگیلوس:( ریگیلوس داشت برای کشف راز لرد سیاه به قاره یکی از هوکراس هاش میرفت، تو جلوشو گرفتی) :نرو ریگیلوس! خیلی ریسکیه! ولدمرد که همینجوری یک تیکه از جونشو رها نمیکنه توی یک غار! (ریگیلوس نگاهی خسته و نگران بهت کرد) : نمیتونم دست رو دست بزارم و ببینم همینجوری جادوگرا شکن..جه میشن! ا/ت:برام مهم نیست! تو باید بمونی! (ریگیلوس زد توی گوش ا/ت و داد زد) : چجوری برات مهم نیست وقتی برادرم رو ولدمرد ک...شته؟!!ها؟!
(ا/ت با پوزخندی سرد به ریگیلوس نگاه کرد و گفت): بخاطر بچمون.
(ریگیلوس اول تعجب کرد، اما بعد سر ا/ت رو بو...سید و گفت):بخاطر بچمون هم که شده سالم برمیگردم عزیزم؛
خب خببب، امیدوارم که خوشتون اومده باشه😽💚
اینم از پارت اخررر، بچها میخوام یکی از درخواستی ها که چند پارتی تام ریدل بود رو بنویسم (وقتی پروفسورته) این رو براتون بزارم یا سناریو های درخواستی؟ بگید بهم حتمااا
دوستتون دارم ناز های من💚
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
🫣follow for more darling 🫵
(پارت ۲)
تئو:(این شب دیگه زیاده روی کرده بود، بطری های زهر.ماری روی میز ولو شده بود، تو نگرانش میشی و میگی): تئو؟ عزیزم فکر نمیکنی بسه؟خبر خوبی برات دارم!
(تئو توجهی نکرد و به نوشیدن ادامه داد) ا/ت:تئو؟با تو حرف میزنما_ (تئو عصبی شد و زد تو گوش ا/ت) تئو:خفه شو دیگه! چقدر ور میزنی! (ا/ت اخمی کرد، سونوگرافی رو پرت کرد توی صورت تئو و از اتاقشون زد بیرون، تئو اصلا اهمیتی به کاغذ نداد، برش داشت تا بندازتش دور که...بله..عکس بچشو دید، چشماش گرد شد، تا قضیه رو فهمید دنبال ا/ت دوید، رفت توی حیاط هاگوارتز که ا/ت رو خیس توی بارون دید، دستاش خودش رو بغل کرده بود، تئو با چشمایی باز ا/ت رو تماشا کرد، گفت): من شرمندم ا/ت! برگرد لطفا! (ا/ت انگشت وسط نشون داد :) و از تئو دور شد، تئو روی زمین سرد حیاط افتاد و شروع به گریه روی عکس بچش کرد؛) (اصن پشمام_)
لورنزو(این بچه از این غلطا نمیکنه :)
ریگیلوس:( ریگیلوس داشت برای کشف راز لرد سیاه به قاره یکی از هوکراس هاش میرفت، تو جلوشو گرفتی) :نرو ریگیلوس! خیلی ریسکیه! ولدمرد که همینجوری یک تیکه از جونشو رها نمیکنه توی یک غار! (ریگیلوس نگاهی خسته و نگران بهت کرد) : نمیتونم دست رو دست بزارم و ببینم همینجوری جادوگرا شکن..جه میشن! ا/ت:برام مهم نیست! تو باید بمونی! (ریگیلوس زد توی گوش ا/ت و داد زد) : چجوری برات مهم نیست وقتی برادرم رو ولدمرد ک...شته؟!!ها؟!
(ا/ت با پوزخندی سرد به ریگیلوس نگاه کرد و گفت): بخاطر بچمون.
(ریگیلوس اول تعجب کرد، اما بعد سر ا/ت رو بو...سید و گفت):بخاطر بچمون هم که شده سالم برمیگردم عزیزم؛
خب خببب، امیدوارم که خوشتون اومده باشه😽💚
اینم از پارت اخررر، بچها میخوام یکی از درخواستی ها که چند پارتی تام ریدل بود رو بنویسم (وقتی پروفسورته) این رو براتون بزارم یا سناریو های درخواستی؟ بگید بهم حتمااا
دوستتون دارم ناز های من💚
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
🫣follow for more darling 🫵
- ۶.۰k
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط