باد شکن شیطان مو قرمز
Part 4
👹 از زبان شینوها👹
نیری اسم ساکورا چان رو با حیرت صدا کرد و یهو اون دو تا به سمت هم رفت که یهو یه صدا یه مرد که انگار از مون بزرگتر بود از بلند گو بالا سر مون اومد و گفت: اه اهی تست میکروفون تست تست! خب٠٠٠ کدوم دکمه رو باید بزنم؟ ها! به این زودی وسلش کردی؟! باید بهم بگی خو!
بعدش یه صدای دیگه با حرس گفت گفتم!
اما یهو همون یارو اولیهه با صدایی بلند داخل میکروفن شروع کرد به حرف زدن و گفت ورودتون رو خوشامد میگم! از اون بگذریم که نزدیک بود کر بشیم!
یهو یار دومی به یارو ول گفت: احمق صدات بلنده عدی حرف بزنن!
یارو اولیه: ها؟ اخه این اولین سخنر انیمه!
یارو دومیه: صدای عادیت به اندازه کافی بلند هست از بیرون مدرسه ازمون شکایت میکنن!
مثل اینکه یه درگیری بین شون پیش اومده ببینم یعنی اونا کین افراد بالا رتبه؟ مثل امه میا سان یا چهار امپراطور مون؟ (. ❛ ᴗ ❛.)
که دیدم ساکورا روش به به سوگیشیتا کرد و گفت خیله خب ادامه میدیم ولی اون اصلا اهمیت نداد هیچ قفلی زده بود به بلند گو که اون یارو دباره شروع کرد به حرف زدن: خیله خب برگردیم سر بحثمون نماینده بوفورین امه میا هاجیمه هستم
عه برگاممم خود خود اصل کاریههه برترین فرد فوریننن😆البته یهو گند زد به تصوراتمون ٠٠٠
امه میا: اممم٠٠٠گومن یادم رفت چی میخواستم بگم! اها درسته شما ها از جوونی تون لذت ببرید! از جوونی! خب بلاخره تا دبیرستان پیش اومدین! کلی خاطره بسازین و زندگی تون رو معنادار کنین! رفتن به دریا یا کوهستان هم خوبه! راستی من دریا رو ترجیح میدم!
جوونی؟ جدی؟ خب فکر میکردم جدی تر باشه البته چه چیزی مهم تر از جوونی؟ |・ω・`) به سوئو نگاه کردم دیدم لبخند زده ولی یه به یه ورم هم نیست خاصی داخل چهرش بود 💔😂و اومه میا ادامهداد: خیله خب همگی بیاین تابستون امسال همگی بریم دریا! حسابی بستنی یخی بزنیم!
نیری با قیافه گرفته: بستنی یخی اخه؟!
من با ذوق: عاا زد حال نباش نیری بستنی داخل تابستون خیلی حال میده (✪‿✪)
یهو سوگیشیتا که بهش بر خورد بود اومد سمت بچه نیری و گفت چی گفتی مشکش چیه؟ نیری هم که گرخیده بود و گفت شکر خوردم و میخواست از دست این غول بیابونی در بره و اومه میا ادامه حرفش رو زد و نیری فرار کرد پیش ساکورا چان که با حرف اومه داشتم جر میخوردم از خنده 😂🤣
اومه میا: اه از روی عادت گفتم همگی ولی میدونم که داخل این تعداد زیادی ادم بعضی ها با هم حال نمکینن مطمئنم از این به بعدم اتفاق های زیادی میفته ولی خب دیگه اولین روز رو هیچ کس دعوا راه نمیندازه!
سوگیشیتا بعد شنیدن این حرف داشت خون دماغش رو پاک میکرد که مثلا بگه اتفاقی نیفتاده بود
اومه میا: نمیگم رفیق فاب هم بشید ولی با هم کنار بیاید باشه؟
سوئو به سوگیشیتا کرد و گفت: اگه الانم خون دماغت رو پاک کنی بقیه همه دیدن که مبارزه کردین ^_^
من با شیطنت: وایی خدای من داخل روز اول دعوا کردن امه میا اگه بفهمه از شون نا امید بشه مگه نه سوئو چان؟ ʕ ꈍᴥꈍʔ
ساکورا با عصباینت به من گفت: یعنی چی این یارو دعوا رو شروع کرد!
امه میا: خب به هر حال در این حد بگم بچه ها از شهر محافظت کنین اسمی که به ما داد شده بوفورین هستش! مطابق با این اسم رفتار کنید و از مردم فکرا شون، باور هاشون و هر چیز دیگه که براتون با ارزشه محافظت کنید این تنها قانون اینجاست! همین! خب دیگه بقیش رو میسپرم بهتون! ٠٠٠اخیش تمومش کردم بریم غذایی بزنیم بر بدن!
جررر میکروفون هنوز روشن بود 🤣💔
اون مرد دیگه: هنوز صدات داره پخش میشه!
بعدش همه بچه ها داشتن درمورد خفن بود اومه میا حرف میزدن که یهو سوئو رفت طرف ساکورا و سوگیشیتا ٠٠٠
٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•
اینم از پارت بعدی ببخشید دیر شد دوستان 🌸
👹 از زبان شینوها👹
نیری اسم ساکورا چان رو با حیرت صدا کرد و یهو اون دو تا به سمت هم رفت که یهو یه صدا یه مرد که انگار از مون بزرگتر بود از بلند گو بالا سر مون اومد و گفت: اه اهی تست میکروفون تست تست! خب٠٠٠ کدوم دکمه رو باید بزنم؟ ها! به این زودی وسلش کردی؟! باید بهم بگی خو!
بعدش یه صدای دیگه با حرس گفت گفتم!
اما یهو همون یارو اولیهه با صدایی بلند داخل میکروفن شروع کرد به حرف زدن و گفت ورودتون رو خوشامد میگم! از اون بگذریم که نزدیک بود کر بشیم!
یهو یار دومی به یارو ول گفت: احمق صدات بلنده عدی حرف بزنن!
یارو اولیه: ها؟ اخه این اولین سخنر انیمه!
یارو دومیه: صدای عادیت به اندازه کافی بلند هست از بیرون مدرسه ازمون شکایت میکنن!
مثل اینکه یه درگیری بین شون پیش اومده ببینم یعنی اونا کین افراد بالا رتبه؟ مثل امه میا سان یا چهار امپراطور مون؟ (. ❛ ᴗ ❛.)
که دیدم ساکورا روش به به سوگیشیتا کرد و گفت خیله خب ادامه میدیم ولی اون اصلا اهمیت نداد هیچ قفلی زده بود به بلند گو که اون یارو دباره شروع کرد به حرف زدن: خیله خب برگردیم سر بحثمون نماینده بوفورین امه میا هاجیمه هستم
عه برگاممم خود خود اصل کاریههه برترین فرد فوریننن😆البته یهو گند زد به تصوراتمون ٠٠٠
امه میا: اممم٠٠٠گومن یادم رفت چی میخواستم بگم! اها درسته شما ها از جوونی تون لذت ببرید! از جوونی! خب بلاخره تا دبیرستان پیش اومدین! کلی خاطره بسازین و زندگی تون رو معنادار کنین! رفتن به دریا یا کوهستان هم خوبه! راستی من دریا رو ترجیح میدم!
جوونی؟ جدی؟ خب فکر میکردم جدی تر باشه البته چه چیزی مهم تر از جوونی؟ |・ω・`) به سوئو نگاه کردم دیدم لبخند زده ولی یه به یه ورم هم نیست خاصی داخل چهرش بود 💔😂و اومه میا ادامهداد: خیله خب همگی بیاین تابستون امسال همگی بریم دریا! حسابی بستنی یخی بزنیم!
نیری با قیافه گرفته: بستنی یخی اخه؟!
من با ذوق: عاا زد حال نباش نیری بستنی داخل تابستون خیلی حال میده (✪‿✪)
یهو سوگیشیتا که بهش بر خورد بود اومد سمت بچه نیری و گفت چی گفتی مشکش چیه؟ نیری هم که گرخیده بود و گفت شکر خوردم و میخواست از دست این غول بیابونی در بره و اومه میا ادامه حرفش رو زد و نیری فرار کرد پیش ساکورا چان که با حرف اومه داشتم جر میخوردم از خنده 😂🤣
اومه میا: اه از روی عادت گفتم همگی ولی میدونم که داخل این تعداد زیادی ادم بعضی ها با هم حال نمکینن مطمئنم از این به بعدم اتفاق های زیادی میفته ولی خب دیگه اولین روز رو هیچ کس دعوا راه نمیندازه!
سوگیشیتا بعد شنیدن این حرف داشت خون دماغش رو پاک میکرد که مثلا بگه اتفاقی نیفتاده بود
اومه میا: نمیگم رفیق فاب هم بشید ولی با هم کنار بیاید باشه؟
سوئو به سوگیشیتا کرد و گفت: اگه الانم خون دماغت رو پاک کنی بقیه همه دیدن که مبارزه کردین ^_^
من با شیطنت: وایی خدای من داخل روز اول دعوا کردن امه میا اگه بفهمه از شون نا امید بشه مگه نه سوئو چان؟ ʕ ꈍᴥꈍʔ
ساکورا با عصباینت به من گفت: یعنی چی این یارو دعوا رو شروع کرد!
امه میا: خب به هر حال در این حد بگم بچه ها از شهر محافظت کنین اسمی که به ما داد شده بوفورین هستش! مطابق با این اسم رفتار کنید و از مردم فکرا شون، باور هاشون و هر چیز دیگه که براتون با ارزشه محافظت کنید این تنها قانون اینجاست! همین! خب دیگه بقیش رو میسپرم بهتون! ٠٠٠اخیش تمومش کردم بریم غذایی بزنیم بر بدن!
جررر میکروفون هنوز روشن بود 🤣💔
اون مرد دیگه: هنوز صدات داره پخش میشه!
بعدش همه بچه ها داشتن درمورد خفن بود اومه میا حرف میزدن که یهو سوئو رفت طرف ساکورا و سوگیشیتا ٠٠٠
٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•
اینم از پارت بعدی ببخشید دیر شد دوستان 🌸
- ۱.۴k
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط