واکیا و دوست دختر لجبازش

سلاااام به نارگلای خودم امیدوارم چطورتون عالیییی باشه زی زی هستم اومدم با یه سناریو درخواستی از واکیا تو انیمه بی بلید

بفرمایید چاییی🫖

بزن بریم من: واکیا و دوست‌دختر لجبازش

ساعت حدود ۸ شب بود. واکیا روی مبل نشسته بود و با گوشی‌اش کار می‌کرد. میا هم کنارش نشسته بود و مشغول دیدن ویدئوهای خنده‌دار بود.

میا: «واکیـااا.»

واکیـا: «هوم؟»

میا: «بیا اینو ببین، خیلی خنده‌داره!»

واکیـا بدون اینکه نگاه کنه گفت: «الان نه، سرم شلوغه.»

میا لب‌هاش رو جمع کرد و گوشی رو کنار گذاشت.

چند دقیقه گذشت.

واکیـا متوجه شد میا دیگه حرف نمی‌زنه. سرش رو بلند کرد و دید دخترک با قیافه‌ای کاملاً ناراحت به تلویزیون خیره شده.

واکیـا: «چی شده؟»

میا: «هیچی.»

واکیـا: «این هیچی گفتنت یعنی یه چیزی شده.»

میا: «وقتی من باهات حرف می‌زنم سرت شلوغه، ولی وقتی دوستات زنگ می‌زنن سریع جواب می‌دی.»

واکیـا خندید و گوشی رو روی میز گذاشت.

واکیـا: «آها، پس خانوم ناراحته؟»

میا: «نه.»

واکیـا دستش رو دور شونه‌های میا انداخت و اونو به خودش نزدیک کرد.

واکیـا: «بیا اینجا، لجباز کوچولو.»

میا: «نمی‌خوام.»

واکیـا: «باشه، پس خودم میام پیشت.»

بعد گوشی میا رو برداشت، ویدئویی رو که می‌خواست نشونش بده پیدا کرد و کنار گوشش نشست.

واکیـا: «خب، حالا نشونم بده ببینم چی این‌قدر خنده‌داره.»

میا بالاخره خندید.

واکیـا هم زیر لب گفت: «دردسر منی واقعاً.»

خب اینم از این امیدوارم خوشتون بیاد تا پست بعدی همینجوری شاد،پرانرژی و خفن بمونییید
دیدگاه ها (۰)

با تو! همیشه پارت ۱

دختری که مایکی رو کنجکاو کرد! پارت ۱

𓆩 پارت ۵۳ 𓆪 🖤جیمین هنوز داشت به ات می‌خندید که گوشی‌اش زنگ خ...

رز آبی پارت ۳۲

پارت ۴#تو راز شب های منیروز بعد، سوآ و جی‌هون توی کلاس منتظر...

نخ هایی که دلم رو بهت دوخت

چند روز بعد، ات توی آشپزخونه نشسته بود و مشغول خوردن صبحونه ...

وقتی برای حسودی کردنش از یه نفر دیگه تعریف میکنی

بازی با آتیش

💜 پارت اول | شبی که همه‌چیز شروع شد صدای موسیقی کل بار رو پر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط