{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

معرفی chai 🍒

معرفی chai 🍒
سال ها خدمتکار خونه ی دوک بودم .یه روز پسر کوچیکی به اسم ایوان اوردن که کمی از من بزرگتر بود بقیه باهاش بد رفتاری میکردن و فهمیدم پسر نامشروعه.هبچ کس بهش اهمیت نمیداد اما من نمیتونستم بی تفاوت باشم باهاش وقت میگذروندم ،باهاش بازی می‌کردم...
یه روز وسط بازی بهم گفت: "وقتی بزرگ تر شدم باهات ازدواج میکنم "
سال ها گذشت و دیگه توی خونه دوک نبودم تو یه خونه دیگه کار می‌کردم و از اون موقع ایوان رو ندیده بودم اما شنیده بودم حالا رئیس خانواده دوک شده.
یه روز که تو خونه کار می‌کردم،پسر قدبلند و خوشتیپی با قدم های بلند اومد سمتم.لبخند زد و گفت :"من هنوز میخوام باهات ازدواج کنم"
همون لحظه فهمیدم اون ایوان هست

#تیک_تاک #اینستاگرام#پینترست#bad_girl#میکاپ#استوری#دخترونه#نوستالژی#ترند#russia#توکیو#کیوت#فانتزی#اسمر#اسمر_فود#خاص
هشتگ مخصوص :
#killer
دیدگاه ها (۰)

وقتی تولدت بودو..

انتقام در لباس عشق:)پارت 1(ویو جونگ کوک)(فلش‌بک به پنج سال آ...

عروسک مافیا/پارت1

#سه_و_سه_دقیقه𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁸ویو لیلی ___---سه ماه ...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²ویو رینا___سه ماه از رو...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.40(روایت از زبان جونگ ک...

ازدواج به اجبار)))پارت ۵ویو روز عروسی: لباس عروسمو پوشیدم و ...

پارت دوم معرفی کتاب زرد پوست: از همون بعد فارغ‌التحصیلی با ن...

Heir of Light and Darknesspart : 8بعد از خوردن صبحانه جونگ‌ک...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❶_بخش دوم_یک لحظه نگاهش می‌کنم و بعد می‌گویم"من ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط