گفتمش دل می خری؟ پرسید چند؟ گفتمش دل مال تو تنها بخند! خن

گفتمش دل می خری؟ پرسید چند؟ گفتمش دل مال تو تنها بخند! خنده کرد و دل زدستانم ربود. تا به خود بازآمدم، او رفته بود! دل زدستش روی خاک افتاده بود! جای پایش روی دل جامانده بود...
دیدگاه ها (۴)

شهید پلارک… 🥀🕊️تو را به خاک سپردند،اما مگر می‌شود کسی را که ...

افتاده در چشم تو صاف

وقتی لب تو خنده زد

وضع ما در گردش دنیا چه فرقی می‌کندزندگی یا مرگ، بعد از ما چه...

پارت ۱۲

‌ حکایت | انگشتر گمشدهروزی مردی در بازار انگشتری ارزشمند پید...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت 🖤پارت ۲ | «مهمان ناخوانده‌تر» ج...

𝖕𝖆𝖗𝖙12سوهو همان شب دوباره سراغش آمد.مارال در اتاقش بود. داشت...

#شهیده_محیا_سالاری💔🎂🕊️ یک سال فاصله، از خنده تا مزار...این ف...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_19فصل دهم | سؤا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط