نکته : خواندن این سناریوی بدون لایک و کامنت حرام است

پارت :۱۷

(کلارا با نگاهی عصبی به جیمز خیره می‌شود)

· "چی؟!"

· "گفتم بهتره بری. نگهبانا برمی‌گردن."

· "نه! اون حرف بعدت رو می‌گم. بعد این جمله چی گفتی؟ 'تا باز بترسی'؟!"

(جیمز ابرو بالا می‌اندازد. لبخند کوچکی روی لبش می‌آید.)

· "چی؟ حرفی زدم؟"

· "آره. زدی. گفتی تا باز بترسی. یعنی چی؟"

· "همون چیزی که معنی‌اش معلومه. تو ترسیدی. قایم شدی. دست منو فشردی. لرزیدی."

(کلارا صورتش قرمز می‌شود. از عصبانیت.)

· "من نترسیدم!"

· "آره. واضح بود. دست منم که کبود شده از بس فشردیش."

· "دروغ می‌گی!"

(جیمز دستش را بلند می‌کند. توی نور مهتاب نشونش می‌دهد.)

· "ببین. هنوز جای انگشتات مونده."

(کلارا نگاه می‌کند. هیچی نیست. جیمز دارد مسخره‌اش می‌کند.)

· "چیزی نیست! داری دروغ می‌گی!"

· " تو چی فکر می‌کنی؟"

· (کلارا دست به کمر می‌زند) "من نترسیده بودم! شوکه شده بودم!"

· "آره. از ترس."

· "نه! از این که یهو یه موجود عجیب اومد بیرون!"

· "منظورت خودتی یا من؟"

(کلارا یه لحظه جا می‌خورد. بعد می‌خندد)

· "بذار حدس بزنم... این یه شوخی بود؟ ولیعهد شوخی کرد؟!"

· "نه. سؤال جدی بود."

· "آها. راست می‌گی. من عجیبم، تو معمولی." (دستش را به سمت خودش و جیمز می‌چرخاند) "ببین تفاوت رو. یکی موهای نقره‌ای داره، یکی سیاه. یکی گوشاش تیزه، یکی نیست. معلومه کدوم عجیبه."

· "موهای منم سیاه نیست."

· "چی؟"

· "مشکی نیست. قهوه‌ای تیره‌ست. تو نور معلوم میشه."

(کلارا به موهای جیمز نگاه می‌کند. توی تاریکی معلوم نیست.)

· "خب که چی؟ بازم سیاهه دیگه."

· "نه. قهوه‌ای تیره‌ست. فرق داره."

· (کلارا با ناباوری نگاهش می‌کند) "واقعاً داری سر رنگ مو باهات بحث می‌کنم؟ الان وقت اینه؟"

· "تو شروع کردی."

· "من شروع کردم؟! تو گفتی می‌ترسم!"

· "دیدی چقدر زود عصبانی میشی؟"

(کلارا دهانش باز می‌ماند. نمی‌داند چه بگوید.)

· "تو... تو داری منو دست می‌ندازی؟"

· "نه. تحلیل روانشناختی می‌کنم."

· "چی؟!"

· "تحلیل روانشناختی. یعنی..."

· "می‌دونم یعنی چی! قرار نیست تو به من درس بدی!"

· "پس چرا پرسیدی؟"

(کلارا نفس عمیقی می‌کشد. دستش را روی پیشانی می‌گذارد.)

· "خیلی بچه‌ای."

· "من بچه‌ام؟ اونی که از چند تا نگهبان ترسید و قایم شد، بچه نیست؟"

· "من از نگهبان نترسیدم! از... از..."

· "از چی؟"

(کلارا سکوت می‌کند. نمی‌خواهد بگوید سرباز ها از ترین. کسانش رو توی بچگی ار جلوی چشمش بردن یا اینم به کنار چه جوری بگم بیشتر ترسم مال ملکه است ؟ .)

."به تو مربوط نیست ... دیگه داخل بخش شمالی نیا "

#تابع_قوانین_اسلام
#انیمه#مانگا#کمیک#رومان#ژانر_درام
#فانتزی#سریال#میکس#تناسخ#پیج_رومان
#سایکو_نو_سوتوکا#ساکورا_اسکول#داستان_جالب#رومان#سناریو#انیمه#بی_تی_اس#مای_هیرو_کادمی#باکودکو#مدرسه_قهرمانان_من#ایران#جنگ#رهبر#ایزوکو_دکو_میدوریا#کاتسوکی_باکوگو_کاچان
دیدگاه ها (۱۹)

the first lie

### سناریو BTS | وقتی تحریک شدن ولی تو هنوز نگفتی پریودی 🫣❤️...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑦_بخش دوم_ریچل کمی از جا می‌پرد"...

برای تو، پرسپولیستو فقط یه تیم نیستی؛یه اسم نیست که روی پیره...

پارت ۴۵ نور صبح از لای پرده افتاده بود روی صورت تهیونگ.آروم ...

partسکوت...فقط صدای نفس‌ها شنیده می‌شد.مین‌هو پوزخند زد.«اگه...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.18(روایت از زبان ا.ت)...

سناریو کازوتورا درخواستی

اکسپرور

| **تک‌پارتی | آخرین شب قبل از رفتن** || ---------- | ------...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط