{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

A Shadow Named You

A Shadow Named You

سایه‌ای به نام تو

P.18

(روایت از زبان ا.ت)

هنوز چند قدم بیشتر نرفته بودیم که جونگ‌کوک ناگهان ایستاد.

- لعنتییی!

با صدای بلندش از جا پریدم.

برگشت و با عصبانیت به سمتم اومد.

- تو اصلاً می‌فهمی چه غلطی کردی؟!

+ خودت گفتی مراسم رو متوقف کنن!

- چون تو جلوی صد نفر منو مسخره کردی!

با عصبانیت دستش رو بین موهاش کشید و چند قدم این‌طرف و اون‌طرف رفت.

- همه داشتن نگام می‌کردن! همه! می‌دونی چند نفر منتظر بودن ببینن من چه واکنشی نشون می‌دم؟!

+ مشکل من نیست!

با شنیدن حرفم، یه خنده‌ی عصبی کرد و سرش رو تکون داد.

- مشکل تو نیست؟! تو زندگی منو به هم ریختی، بعد می‌گی مشکل من نیست؟!

+ زندگی منم با تصمیم تو نابود شد!

سکوت کوتاهی بینمون افتاد.

بعد جونگ‌کوک با عصبانیت کت‌ش رو درآورد و روی صندلی پرت کرد.

- از امروز به بعد، هیچ‌چیزی طبق خواسته‌ی تو پیش نمی‌ره، ا.ت. هیچ‌چی!

برای اولین بار، دیدن این‌همه عصبانیت توی صورتش باعث شد واقعاً بترسم.

اما هنوز نمی‌خواستم تسلیم بشم.

+ من هیچ‌وقت ازت نمی‌ترسم، جونگ‌کوک.

نگاهش رو مستقیم به چشم‌هام دوخت.

- پس امیدوارم بتونی پای حرفت بمونی.

ادامه دارد.......
دیدگاه ها (۱)

🖤 عروس مافیا | پارت سومساعت ۶ صبح | عمارت جونگ‌کوکتق تق تق!ج...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟙𝟘: حقیقتصدای قدم‌های رزی در راهروی تاریک ن...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

Forbidden love③ا/ت: یعنی چی بدن خودمه و هر لباسی دلم بخواد م...

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏صبح زود خونه از همیشه شلو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط