رمان: لجبازی پارت: 22

دیانا🎀

میتونستم حص کنم بغضم گرفته متینم رگ گردنش باد کرده بود که من گفتم.
دیانا: منو متینم میخواستیم بهتون ی چیزی بگیم
متین: منو دیانا خیلی وقت بود مبخواستیم اینو بگیم ولی فک کنم الان بگیم بهتره منو دیانا تقریبا نزدیک دو ماه تو رابطه ایم.
دیانا: منم با سر تایید کردم.
محراب: شما چرا اینجوری میکنید الان دارید باهم لجبازی مبکنید.
مهشاد: راس میگه دیگه چرا اینجوری میکنید.
رضا: با اینکارتون فقط میرینید تو رابطهاتون.
پانیذ: راس میگن دیگه.
دیانا: ما خودمون اینطور میخوایمم.

ارسلان 🎀

دوس داشتم سرمو بکوبم به دیوار یعنی متین و دیانا دو ماه باهم بودن و من نمیدونستمم نیکا هم بغض کرده بود.
متین: خوب دیگه منو دیانا بریم تو اتاق راستی (خطاب به ارسلان) من میخوام پیش دیانا جان تو ی اتاق باشم دیگه اگه میشه بیا وسایلتو بردار.
نیکا: اقا متین شما هم بیایید وسایلتون رو برداربد
متین: حتما خانم فلاحی.
دیانا: عشقم خوب بیا بریم تو اتاق دیگه.
متین: بریم عسلم 😊
ارسلان اومد تو اتاق و داشت وسایلشو جمع میکرد که در گوش من گفت
ارسلان: دیانا فک نمیکردم اینقدر لاشی باشی.
دیانا: میشه درگوشم حرف نزنید میخوام دوسپسرمم بشنوه
ارسلان ی پوز خند زد و رفت

ــــــــــــــــــــــــــــــ
امروز چهار تا پارت گذاشتم 😊😊
دیدگاه ها (۰)

#دوست_پسر_شیطون_من part: 9ویو صبح نابی : هیونجین چون وسایلش ...

پارت ۴آقای پارک:سلام مین خوش اومدیآقای مین:سلام آقای پارک مم...

وقتی برای چهارشنبه سوری میاریشون ایران

Love you پارت شونزدهم&ارع فک کنم-هوف همش تقصیر منه&نه اینجور...

𝗣𝗮𝗿𝘁𝟭𝟯+اره درسته من پیشه تهیونگم چندروزبعداز اون شب بارونی م...

فیک از بی تی اس وقتی داداشتن(p 4)ویو هایون من بخاطر کنکور خی...

پارت ۱۰ [ آزمازش ۰۰۶ و ۰۰۷ ]ویو انیا دامیل من رسند خونه انی...

پارت ۲۱جونگ کوک:منظورت چیهیونا:دوستم به خاطر تو مرددد جونگ ک...

پارت ۶ازش جدا شدم و دیدم داره میخنده.گفتم:سوهی: چته!؟ چرا می...

Anya x Damian پارت۶۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط