{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من اومدم که بمونم، اومدم که تو تکیه کنی بهم، اومدم که وقت

من اومدم که بمونم، اومدم که تو تکیه کنی بهم، اومدم که وقتی سرت سنگینه، سر رویِ شونه‌م بذاری؛ وقتی دستات یخ کردن، قفسهٔ سینه‌م، دستاتو به قلبم برسونه و گرم شی؛ اومدم تا شبا برات قصه‌هایی رو بخونم که نیست، تا حالا نوشته نشده؛ از نورِ خورشید تو تابستون، برات شال‌گردن ببافم و زمستون بندازمش دورِ گردنت که سوز نزنه به سیبِ گلوت؛ اومدم راهی رو باهات بیام که تا حالا با کسی نرفتم، تا حالا با کسی نرفتی؛ اومدم که تب کنی و بمیرم؛ خار بره تو پات و قبضِ روح شم؛ بخندی و از خنده‌ت، رنگین‌کمون بکشم تو شهری که حتی بارون باریدن براش رویاست؛ اومدم قدماتو بشمرم، واسه هر قدم، زانو‌هاتو ببوسم، دستامو دورِ کمرت، تنگ حلقه کنم و هر شب قبلِ خواب بهت بگم: تو منو داری!



دوشنبه یازده اسفند
دیدگاه ها (۱)

True Love①⑦لیا: خبری نشد؟ م: نه نشد.. ا/ت هم نمیدونست لیا: پ...

#دوپارتیجونگین/ا.تP:2بعد از اینکه آسانسور تو طبقه آخر ایستاد...

(ادامه پارت قبل)مهمونی تموم شد و همه رفتن. اونجا فقط تو و چا...

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

سناریو هنتای : وسوسه ی دارچینی

#مافیا_عزیز_من#Part28عطر شکلات حالا کل فضای آشپزخونه رو پر ک...

#تکپارتیاین قطار هیچ وقت نمی‌خوابه!چان/ا.تزمانی که به محل قر...

#کپشن

عآاا حوصله م سر رفته بود اومدم ری اکشن نویسی کنمموضوع: وقتی ...

#تکپارتیموضوع:(صبح بعد از راب٫طه)بنگچان/ا.تدرحالی که ملافه س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط