{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P16

P16
F2
که انیا یه ان از خواب پرید
ویو انیا
یعنی همش خواب بود😲
همه اون اتفاقا خواب بود
اون حموم.....وای خدای من خدارو شکر خواب بود وای خدارو شکرت
دامیان که فهمید انیا از خواب بیدار شده خیلی اروم گفت
دامیان:ساعت چنده
انیا:8
دامیان:وایی اصلا حوصله ندارم برم مدرسه😫
حالا چی شده بیدار شدی؟
انیا:خواب بد دیدم
دامیان:مثلا چی؟《شاید خواب دیده بردمش حموم اره دیگه همه دخترا از این می ترسن》
انیا ذهن دامیان رو خوند و خیلی سرخ شد🍅
انیا:پاشو بریم مدرسه
دامیان:اول یه بقل بده بعد
انیا:نه
دلمیان:اگه تو نمیای من میاما😈
انیا:اگه جرعت داری بیا تا یه دونه از من بخوری یه دونه از دیوار(منظور کتک)
دامیان خیلی آرام جوری که انیا نفهمه رفت سمتش و روش خیمه زد😈
انیا:ن...نفه....م....از....روم.....پاشو😖
دامیان:دیدی اومدم😈
حالا یه بوس
انیا:گفتی بقل!
دامیان:حالا که تا اینجا اومدم یه بوس نمیدی😔
انیا:باش
و دامیان یه بوس از انیا گرفت
دامیان:خیلی شیرین بود ولی یه چیز دیگه هم می خوام
انیا🍅:چ...چی
دامیان:یه دوش گردن به پایین😂

دامیان رفت حموم اومد و با انیا رفتن مدرسه
(امروز کاران نیومده بود)
بکی:بچه ها بیاید جرئت حقیقت بازی کنیم!

****
دیدگاه ها (۴)

P19فردا دامیان:انا پاشو انیا پاشو انیا انیا انیا پاشو دیگه ب...

ادامه دامیان:بیا بریم خونه من باشه انیا:باشه اونا رفتن خونه ...

عشقی حقیقی پارت ۱۴

عشقی حقیقی

عشقی حقیقی

P5F2میرن خونه وقتی میرسن هلن درو باز میکنه(هلن خدمت کارشون ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط