{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ساعت ۱:۲۰

مثل چنین شبی بود که
چشم باز کردیم به دنیایی که
دیگر هرگز مثل قبل نشد...😢

چشم باز کردیم به روی دنیایی که
به جای گل به کودکان، گلوله دادند
به جای عشق و محبت به زنان و مردان آوارگی...😭

به دنیای بدون او که دیگر مثل قبل زیبا نیست
که همگی زنده ایم به یک امید والا
اللهم عجل لولیک الفرج 🤲

و زمان ایستاد
درست روی ساعت ۱:۲۰
و از آن روز به بعد، دیگر همیشه زمستان است...

❤️به مناسبت سالگرد خادم الرضا سردار دلها شهید حاج قاسم سلیمانی

❣ در حرم بمانید؛ کانال رسمی حرم مطهر امام رضا(ع)
🆔 @razavi_aqr_ir
دیدگاه ها (۳)

رمان آغوشی از جنس خطر پارت ۹ نهم

سایه‌های کلاغپارت سی‌وسوم | انتخاب خونصدای رعد، جنگل را لرزا...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🧸 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی بدونِ اجازش تتو می‌زنی... ⛓️🖤 ╰┈➤ 𝑷...

چند پارتی

چند پارتی✨همه‌چیز از یک شب بارانی شروع شد.ات، از صبح منتظر ب...

👑 پارت اول | دعوت‌نامه‌ای از قصربوسان، ساعت شش عصر.صدای پیان...

part : 52chapter : 2من و ویلی کنار هم نشستیم و سه خانم رو به...

پارت: 1 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد روی پیست دو و ...

مافیای من — قسمت ۱۷مردی که نباید برگشته باشدراهرو برای چند ث...

دریاچه خونین :فصل اول _ پارت ۲۵چند روز دیگه گذشت...چویا تقری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط