{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همان بهتر که آدم از یک جایی به بعد آلزایمر می‌گیرد. همان

همان بهتر که آدم از یک جایی به بعد آلزایمر می‌گیرد. همان بهتر وقتی روی ویلچر روبروی آیینه نشسته، یادش نیاید چطور به مرور زیبایی هایش را از دست داده است! یادش نیاید موهایش خرمایی بود یا مشکی!؟ یادش نیاید کسی را داشت که برای موهایش شعر بگوید و ببافدشان یا نه!؟ یادش نیاید این دست‌های چروکیده‌ای که مدام پتو پیچ می‌شوند زمانی چگونه گرم می‌شدند!؟ یادش نیاید " اردیبهشت " که می‌شده تمام کوچه خیابان‌ها را با همین پاهای ناتوان و ورم کرده، پا به پایِ کسی قدم می‌زده یا نه!؟ اصلا اگر آدم‌ها آن سال‌ها که تنها و خانه‌نشین می‌شوند تلخ و شیرین‌ها و آدم‌های رفته‌ی زندگی‌شان را به یاد داشته باشند یک شبانه روز هم دوام نمی‌آورند!
اصلا " آلزایمر" واکنشِ دفاعیِ بدن است به " گذشته " ای که قرار است یک آدمِ خانه نشین را در جا از پای درآورد. آدم‌ها از یک جایی به بعد آلزایمر می‌گیرند تا زنده بمانند.
به گمانم اما پیرزن ها " آلزایمر" هم که بگیرند یادشان نمی‌رود زمانی مردی داشته‌اند که دوستشان داشته، و تمام پیرزن‌ها، تمام عصرهایِ کهنسالی‌شان، زیر لب شعری پر از واژگانِ قدیمی را زمزمه می‌کنند که برای چشم، گیسو و پیراهن دختری بیست ساله سروده شده است!


#همانقدر_که_نمیدانی
#حرفهایی_هست_برای_نگفتن


#دلنوشته_های_ناب_گل_یاس
#بانوی_احساس
#عاشقانه
#ویسگون
دیدگاه ها (۰)

گاهی ارزش بعضی حضورها را زمانی می فهمیم که دیگر فرصتی برای ح...

معرفی نامه

......//برده ی زیبا//......

پارت ۳۳خانه، حالا دیگر برای رزا شبیه به یک موزه‌ی سرد و بی‌ر...

📖 رمان «گرفتار تو»پارت هفدهم: فرار نیمه‌کاره 🚉🖤[دیدگاه تهیون...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❷_بخش دوم_از عادت کردن فرار می‌کرد و به فرار کرد...

پارت۴(در عمق نگاه تو)بی‌درنگ کتش را برداشت و پوشید و به سمت ...

پارت ۹گیجی و سردردم کمی فروکش کرده بود از جا بلند شدم. بالاخ...

007-آلما ویسکی - پارت ۴۲

دلش می‌خواست لباسا و همونجا پاره کنه و آتیش بزنه و دور بریزه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط