{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همان بهتر که آدم از یک جایی به بعد آلزایمر می گیرد

همان بهتر که آدم از یک جایی به بعد آلزایمر می گیرد
همان بهتر وقتی روی ویلچر روبروی آیینه نشسته
یادش نیاید چطور به مرور زیبا یی هایش را از دست داده است
یادش نیاید موهایش خرمایی بود یا مشکی
یادش نیاید کسی را داشت که برای موهایش شعر بگوید
و ببافدشان یا نه یادش نیاید این دست های چروکیده ای
که مدام پتو پیچ می شوند زمانی چگونه گرم می شدند
یادش نیاید اردیبهشت که می شده تمام کوچه خیابان ها را
با همین پاهای ناتوان و ورم کرده پا به پایِ کسی قدم می زده یا نه
اصلا اگر آدم ها آن سال ها که تنها و خانه نشین می شوند
تلخ و شیرین ها و آدم های رفته ی زندگی شان
را به یاد داشته باشند یک شبانه روز هم دوام نمی آورند
اصلا آلزایمر واکنش دفاعی بدن است به گذشته
ای که قرار است یک آدم خانه نشین را در جا از پای در آورد
آدم ها از یک جایی به بعد آلزایمر می گیرند
تا زنده بمانند به گمانم اما پیرزن ها آلزایمر هم که بگیرند
یادشان نمی رود زمانی مردی داشته اند که دوستشان داشته
و تمام پیرزن ها تمام عصرهای کهنسالی شان
زیر لب شعری پر از واژگان قدیمی را زمزمه می کنند
که برای چشم گیسو و پیراهن دختری بیست ساله سروده شده است.
دیدگاه ها (۷۳)

گاهی ارزش بعضی حضورها را زمانی می فهمیم که دیگر فرصتی برای ح...

در روزگاری که آینه‌ها هم گاهی غبارِ خودخواهی را پس نمی‌دهند،...

از ترس تا اعتمادpart: 9«آخر» ...

بالا و پایین ویلا رو نگاه کرد. صدای عربده و داد بیداد های ای...

همیشه همه‌چیز آن‌طور که در خیال‌هایمان می‌چینیم پیش نمی‌رود،...

تو که در باغِ جتسیمانی، عرق چون قطراتِ خون از پیشانی‌ات چکید...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⓪_بخش دوم_یک چوب خشک از روی زمی...

معرفی نامه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط