رمان

رمان

رمان پارت ۱ 👇
دونا :امروز هم مثل هر روز باید آماده شم برم دانشگاه و چون قراره به عنوان یک دستیار وکیل برم دادگاه باید یه لباس مناسب بپوشم
(بعد از چند مین)لباس پوشیدم و از اتاق اومدم بیرون زن عمو مثل همیشه رفته سرکار و عمو هم چون شبا خیلی می نوشه الان خوابه .
رفتم سمت یخچال و دور باز کردم که طبق معمول هیچی برای صبحانه توش نبود و باید سر راه یه چیزی برای خوردن بگیرم ولی الان باید برم چون دیر میشه زود یه تاکسی گرفتم و به راه افتاد.
ولی توی تاکسی احساس خوبی نداشتم چون
راننده نگاه بدی بهم داشت ، بااینکه لباسم باز نبود و کت شلوار بود ولی بازم با یه نگاه و لبخنده هولی بهم داشت ،
توی همین فکر ها بودم که یهو

(پارت بعدی فردا)
دیدگاه ها (۴)

میدونین چیه؟🤓الان حتی از دخترک تنهای توی روبیکا هم تنها ترم🤣...

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

#دو پارتی از هیونجین . درخواستی موضوع: (وقتی توی کمپانی باها...

ازدواج اجباری بین ما دوتابچه ها توجه کنین من اِما رو اینجوری...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۲: هن...

پارت ۲

مهمونی خطرناک پارت = 2وقتی قرار داد رو بستیم سریع از شرکت زد...

رمان اسیر خان پارت شانزدهم ۱۶

پنهان عشق

☆چند پارتی☆☆پارت: ۰۲☆☆وقتی دخترتون.....☆+ه...هیون.....ه...هی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط