آدمیزاد تو یه سنی یه قبر می‌کنه آرزوهاشو میریزه توش و

#آدمیزاد تو یه سنی، یه قبر می‌کنه، آرزوهاشو میریزه توش و

#آدمیزاد تو یه سنی، یه قبر می‌کنه، آرزوهاشو میریزه توش و میشینه به نگاه کردن. باور کنید حال سوگواری‌ام نداره. بهت‌زده به مرگ آرزوهاش زل می‌زنه. گیج و منگ. می‌دونه هم که دیگه نمیشه. به قول فروغ؛ «چه می‌شود کرد؟ مگر می‌شود دنیا را پاره کرد و از تویش خوشبختی درآورد؟ همین است که هست»🍂🧡

🧚🌻
دیدگاه ها (۰)

پارت ۶۴

پشت نقاب عشق💗وقتی جونگ‌کوک و ا.ت به عمارت رسیدن، هوا تاریک ش...

سناریو مایکی {جنگل چشمات} دختر کوچولو با مظلومیت به دور و بر...

Part 19

چندشش میشد. از خیسی بین پاهاش متنفر بود. نمی‌دونست ماده ی زن...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 21عمارت مینهو ـ ساعت ۸ شبلونا روی م...

تک پارتی (چه عرض کنم چندپارتی)غمگین:وقتی تصادف میکنید و تو.....

رمان رویای او وقسم به تمام مقدساتم که تو رویای منی 🫀پارت:12*...

Sixteen

تک پارتی ( دخترا لطفاً وقتی کاما ( ، ) میزارم کمی مکث کنید ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط