پارت۱۲ارنیکا

پارت۱۲ارنیکا

دخترا:اا چتونه گفت تا حرفی بزنید آه
پسرا:خب حالا
محراب:محشاد بیا بینمت
مشاد:نمیام
محراب:باها قهری؟
محشاد:خودت خوب میدونی
محرا:رفتم کنارشون اشتیش دادم
همه آشتی کردن

نیکا:ارسلانن:بستنی موخوام
دخترا:ماهم (به رلاشون)
پسرا:باشه رفتیم بستنی کرفتیم

نیکا:ایسپک
ارسلان:باشه
هما ایسپک دادن

نیکا:ارسی جونم
ارسلان:هاا؟
نیکا:ها چیه بی ادب باهات قهرم اصن
ارسلان:جانم بگو دیگه😅
نیکا:خب من هنوزم باهات قهرم
ارسلان:اما تو بامن قهر کنی من میمیرم
نیکا:اا تو نمیر باشه آشتییی🥰

دیانا:خاک توسرت(خطاب متین)
متین:آوا من چکار کنم
دیانا:من باهات قهرم
متین:تو قهر کنی من میمیرم
ارسلان:اصکی کردی
متین:نه بابا
دیانا:راست میگه متین آه خاک تو اون سرت
نیکا:اا بسه دعوا دیانا اجیم تو اگه باهام قهرکنی من از دنیا میبرم
متین:بحث رفاقتی شد آه چندشا
دیانا:قربونت بشم ابجی؛از تو بهتره لاقل
نیکا:الهی
رضا:آه چندش‌آورا
عسل:عشقممم
رضا:هابله
عسل:میشه خفه شی
نیکا:اینو خوب آمدی اجی😅🤣
همه🤣🤣🤣
دیدگاه ها (۹)

پارت سوم

رمان رز زخمی🍷🔪پارت ۲لباسام رو پوشیدم و رفتیم سر فیلم برداریم...

محراب، عععع ارسلان، یعنی کار محمد متین، اره داداش اون جا ییم که دیدین لباس نیکا تنش میکردم واسه این بود که زخم ماشو نشون داد و گریه میکردم، دیگه ارسلان، میفهمیم، محراب، منم زود قضاوت کردم. متین، داد

غریبه ی آشنا😊پارت ۲دیانا:آره😒🙄نیکا: یه زره رفتیم جلوتر گفتم ...

گناهکار 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝟔𝟐

پارت دو

پارت ۱۱ #ارسلان با دیانا قدم زدیم واقعا ازش خوشم آمده بود رف...

پارت 40 دلبر نازم رفتیم پارک کلی خوش گذشت متین و نیکا رفتن...

رمان لجبازی 🧸 پارت: 16

گنـاهکار 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟓𝟒،

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط